معمولاً محققان و دانشجویان به ویژه در رشته های علوم انسانی جهت انجام تحقیق به ویژه جهت تکمیل پروژه های دانشجویی با سه مشکل مواجه اند:

1- ابزار استاندارد:

یکی از مشکلات دانشجویان و پژوهشگران  علوم انسانی استفاده از  ابزار استاندارد می باشد. معمولاً آن ها بعد از جستجوی فراوان ابزار مورد نظر را پیدا می کنند و گاهاً هزینه ی زیادی را متحمل می شوند اما در آخر متوجه می شوند که یا ابزار آن ها استاندارد نیست یا اینکه روایی و پایایی آن مشخص نیست و  همچنین اغلب روش نمره دهی آن معلوم نشده است و ابعاد آن نیز تفکیک نشده است بنابراین اغلب وقت و هزینه ی آن ها هدر می رود ما در این سایت سعی کرده ایم با تهیه و آماده کردن ابزارهای استاندارد این مشکلات را از بین ببریم . نکته دیگر اینکه فرمت استفاده شده در این سایت به صورتی است که فایل آن  قابل ویرایش می باشد و هزینه آن حتی کم تر از  تایپ صفحات می باشد.  این مطالب حاصل چندین سال تحقیق و پژوهش در حوزه ی روانشناسی و علوم تربیتی می باشد.

برای مشاهده لیست ،  خرید و دانلود  پرسشنامه ها این جا را کلیک فرمایید.

توجه: محصولاتی که دارای کلید پرداخت هستند را می توانید به صورت آن لاین خرید و سپس دانلود نمایید. برای خرید سایر محصولات از روش ها 2 و 3 استفاده نمایید.

2-  مبانی نظری و پژوهشی

یکی دیگر  از مشکلات دانشجویان و پژوهشگران  تهیه و جستجوی  متغیر ها  ( فصل دوم)می باشد که بایستی با استفاده از منابع داخلی و خارجی نوشته شود. معمولاً دانشجویان بعد از جستجوی فراوان  و صرف هزینه گزاف به آن چه مورد نظرشان بوده است دست پیدا    نمی کنند و مطالبی را پیدا می کنند که یا منابع آن قدیمی است یا اینکه منابع آن مشخص نیست   . بعضی از دانشجویان اقدام به خرید پایان نامه می کنند، و بعد از خرید آن متوجه می شوند که آن چه می خواستند اصلاً در این پایان نامه ها موجود نیست چون بیشتر این پایان نا مه ها غیر علمی اند و به چیزهای حاشیه ای که یک دانشجو حتی در سطح  کارشناسی هم به آسانی  می تواند آن ها را بنویسد، می پردازند. آن ها دارای صفحات مقدماتی  زیاد   هستند و به فصل دوم ( مبانی نظری و پژوهشی) که اکثر محققان به منابع علمی آن دسترسی ندارند و یا زمان کافی برای جمع آوری مطالب آن ندارند و  مشکل اصلی محققان در جمع آوری همین مطالب می باشد، نمی پردازند، ما معتقدیم اگر مبانی آماده در اختیار محققان گذاشته شود آن ها  زمان بیشتری برای پرداختن به سایر فصل ها – که کار اصلی آن هاست- در اختیار خواهند داشت  و می توانند تولید علمی بیشتر و دقیق تری داشته باشند، پس ما در این سایت سعی کرده ایم با تهیه و آماده کردن بعضی از متغیر ها این مشکلات را از بین ببریم . مدعی نیستیم که همه ی منابع را بررسی کرده ایم ولی سعی کرده ایم که مطالب علمی با منابع مشخص را گرد آوری نماییم. نکته دیگر اینکه فرمت استفاده شده در این سایت به صورتی است که فایل آن  قابل ویرایش می باشد و هزینه آن حتی کم تر از  تایپ صفحات می باشد   (هر صفحه 500 تومان).  این مطالب حاصل چندین سال تحقیق و پژوهش در حوزه ی روانشناسی و علوم تربیتی می باشد. ( متن ها به اندازه کاغذ A4 با فونت B Lotus  رقم 14 ، فاصله خطوط 5/1 ، فاصله از هر چهار   سمت 2.5  نوشته شده اند و همراه متن منابع نیز ارائه می گردد).

برای مشاهده لیست مبانی نظری و پژوهشی این جا را کلیک فرمایید.

3-تجزیه و تحلیل داده های آماری

با توجه به گستردگی آزمون ها و ابزارهای آماری عملاً امکان و فرصت تجزیه و تحلیل داده ها برای دانشجویان و محققان وجود ندارد، ما سعی کرده ایم این مشکل را با هزینه ای بسیار کم حل نماییم. برای این منظور محققان عزیز داده های خود را در قالب نرم افزارSpss  یا اکسل وارد و همراه فرضیه ها و نمونه ای از پرسشنامه با روش نمره گذاری پرسشنامه به آدرس ایمیل های  ذیل ارسال نمایند.

Abazizi1392@Gmail.com

Ab_azizi_2005@yahoo.com

 همراه: 09143444846

هزینه انجام تحلیل ها بسیار پایین و به صورت ذیل می باشد( بسته به نوع تحقیق، تعداد داده و تعداد فرضیه)

کارشناسی 50 تا 60هزار تومان

کارشناسی ارشد 70 تا 90 هزار تومان

سایر موارد توافقی


موضوعات مرتبط: پرسشنامه استاندارد ، مبانی نظری و پژوهشی متغیر ها ، پرسشنامه استاندارد

تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ | 22:0 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

ویژگی های مشترک افراد موفق!

برای اینکه موفق باشید لازم نیست تاجر، هنرمند، ورزشکار یا مخترع باشید؛ بلکه در هر زمینه ای که فعالیت می کنید می توانید بهترین باشید. فقط کافی است با ویژگی های مشترک افراد موفق آشنا شوید و مانند آنان پرقدرت به سمت خواسته هایتان حرکت کنید.
خصوصیات مشترک در افراد موفق باعث می شود آنها مسائل را بهتر از دیگران ارزیابی کنند، برمشکلات شخصی خود پیروز شوند و بهتر بتوانند رقبای خود را از میدان به در کنند.
شما هم می توانید با طرز فکر آنها آشنا شوید و زندگی خود را به نحو شایسته ای تغییر دهید. نکته مهمی که همواره باید به خاطر داشته باشید این است که برای رسیدن به موفقیت باید از قبل خودتان راآماده کنید. در اینجا به شما روش هایی را معرفی می کنیم که با به کارگیری آنها می توانید در زندگی تان مانند افراد موفق فکر کنید، تصمیم بگیرید و در آینده ای نه چندان دور شاهد موفقیت های چشمگیری در زندگی تان باشید.

قدرت دید و تمرکز بالا داشته باشید
یکی از ویژگی های افراد موفق این است که قدرت دید و تمرکز بالایی دارند. نسبت به همه چیز دقیق هستند و اگر دلیل مسئله ای را ندانند، آنقدر سوال می کنند تا به خوبی متوجه شوند. همین علاقه و کنجکاوی برای فراگیری، به آنها کمک می کند تا ذهنی فعال و خلاق داشته باشند.
فردی که دارای ذهن خلاق است آینده را به خوبی می بیند و شرایط و احتمالات را به درستی ارزیابی می کند؛ کاری که دیگران قادر به انجام آن نیستند.
شخص موفق ابتدا در مورد هر مسئله ای خوب فکر می کند، آن را درذهنش طوری تجسم می کندن که گویی واقعی است، سپس با اراده ای قوی به سمت هدفش گام برمی دارد و برای رسیدن به آن از هیچ تلاشی دریغ نمی کند.
جالب است بدانید اولین کسی که با کامیون بار حمل می کرد، روزی در ذهنش تصور می کرد اگر با کشتی بارها حمل شوند چقدر سریع تر به مقصد می رسند؛ همین ایده بکر باعث شد تا صنعت کشتیرانی رونق گیرد.
در زندگی تان آگاهانه خطرپذیر باشید
شاید شما داستان بعضی از افراد را شنیده باشید که در زندگی خطرپذیر بوده اند و در همان بار اول ثروتمند شده اند ولی بهتر است بدانید همیشه این اتفاق نمی افتد و این موارد استثنا هستند.

آنچه اهمیت دارد این است که افراد موفق از خطرپذیری نمی ترسند و در عین حال تمام جوانب و احتمالات را هم در نظر می گیرند و سپس با اراده ای استوار، به سوی هدفشان گام برمی دارند.

والدین تان را به خاطر خطاهای خودسرزنش نکنید
اگر به هدف مورد نظرتان نرسیدید، والدین خود یا دیگران را مقصر ندانید. افراد موفق وقتی به نتیجه دلخواه در کارشان نرسند، به جای اینکه وقت شان را تلف کنند، گله و شکایت کرده یا دیگران را مقصر بدانند، آستین های خود را بالا می زنند و دست به کار می شوند و خود مسئولیت اعمال شان را برعهده می گیرند.
قدر دیگران را بدانید
افراد موفق خود را مدیون تمام افرادی می دانند که به آنها کمک کرده اند تا از پله های موفقیت بالا روند و همواره قدرشناس آنها هستند. وقتی به هدف شان می رسند، فراموش نمی کنند که در طول راه چه افرادی در موفقیت آنها نقش داشته اند. به نیروی خداوند که همواره پشتیبان آنها بوده اعتقاد دارند؛ برای همین همواره با تواضع رفتار می کنند و علم و ثروتی را که کسب کرده اند با کمال میل با دیگران تقسیم می کنند.
از شکست خود درس بگیرید
موفقیت، در پی شکست به دست می آید. با درس گرفتن از اشتباهات گذشته است که فرد می تواند به سوی موفقیت گام بردارد. افراد موفق اگر در زندگی دچار اشتباهی شوند، سعی می کنند از آن درس بگیرند و خود را اسیر آن نکنند.
آنها یاد گرفته اند اگر در زندگی شکست بخورند، همین شکست برای آنها راهی می شود تا به موفقیت دست یابند. بسیاری از افراد موفقی را که امروز می بینیم، در زندگی خود شکست هایی را تجربه کرده اند. تصور کنید اگر هنگام شکست تسلیم می شدند و دیگر فعالیت و تلاش نمی کردند؛ بی شک به موفقیتی که امروز شاهد آن هستند، نمی رسیدند.
از تمام فرصت های زندگی تان استفاده کنید
شاید دوست داشته باشید بدانید چگونه افراد موفق به موفقیت رسیده اند. بهتر است بدانید هیچ فرمول جادویی وجود ندارد که با به کارگیری آن بتوانید مانند آنها شوید. تنها چیزی که آنها در طول زندگی فرا گرفته اند این است که از تمامی فرصت های زندگی شان به بهترین شکل استفاده می کنند، فقط بر افکار مثبت خود تمرکز می کنند، تمام نگرش های منفی را از خود دور می کنند، راحت تسلیم مشکلات نمی شوند و در برابر تغییرات، قدرت انعطاف پذیری بالایی دارند.
هر گاه افراد موفق در زندگی خود با مشکلی مواجه می شوند، می کوشند از این فرصت به خوبی استفاده کنند و تغییرات لازم را در جهت رسیدن به هدف شان به وجود آورند؛ درست مانند این است که یک شهر از دید افراد موفق، پر از هتل، خانه، رستوران و ... است؛ اما از دید فردی معمولی، در آن شهر موردی برای یک زندگی خوب موجود نیست و جایی برای پیشرفت وجود ندارد.
بی شک این فرد هرگز به پیروزی نخواهد رسید؛ زیرا خود او نمی خواهد اطرافش را با دقت نگاه کند و از داشت هایش بهره ببرد؛ اما افراد موفق تمام جوانب و فرصت ها را می بینند و در مواقع مناسب از آن بهره می برند و همواره خود را در بهترین شرایط و موقعیت ها می بینند.

کار گروهی کنید
افراد موفق می دانند دستیابی به موفقیت، به کار گروهی نیاز دارد. برای موفق شدن نمی توانید به تنهایی به کار مورد نظرتان اقدام کنید. برای این منظور به افرادی نیاز دارید که استعداد، مهارت و دانش فراوانی داشته باشند.
انتخاب افراد واجد شرایط برای افراد موفق کار دشواری نیست. افراد موفق در هر کاری خود را برنده می پندارند و از افرادی که مرتب به آنها انرژی منفی می دهند و آنها را دچار شک و تردید می کنند، می پرهیزند.
در هر شرایطی دست از تلاش برندارید
افراد موفق در هر موقعیتی که قرار دارند، حتی در شرایط دشوار، باز هم خود را دست کم نمی گیرند و دست از تلاش برنمی دارند. شاید در زندگی خود با افرادی برخورد کرده باشید که با وجود اینکه مشکلات زیادی در زندگی خود دارند، به موفقیت های چشمگیری هم دست یافته اند. تمام اینها به دلیل پشتکار و تمرکز آنها بر توانایی هایشان است.

همراز عزیز، حال که با ویژگی های افراد موفق آشنا شدید، سعی کنید خودتان از این لحظه به بعد مانند آنها فکر کنید و در مسیر روشن زندگی قدم بگذارید. مطمئن باشید شما هم می توانید به همه خواسته هایتان دست یابید، تنها اگر اراده کنید.

برگرفته از: مجله راز

 


موضوعات مرتبط: موفقیت

تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 21:34 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

تفکر مثبت، آغاز راه تحول است

اطراف تان را خوب بنگرید و افرادی را بیابید که موفقیت چشمگیری داشته اند. آیا می دانید چرا این افراد را موفق می دانیم؟ تفاوت چنین افرادی با دیگران در چیست؟ آیا آنها موفق به دنیاآمده اند یا اینکه خوشان عامل این موفقیت بوده اند؟
افراد موفق، کمی با دیگران فرق دارند؛ چون آنها نگرش متفاوتی به پیشامدهای معمولی زندگی داشته اند.
همه انسان ها در چرخه ای از اعتقادات و نتایج زندگی می کنند؛ اعتقادات و نتایجی که به هم ربط دارند. در نتیجه می توان گفت شما آنچه هستید که به آن اعتقاد دارید. حالا باید دید که چه عاملی باعث ایجاد اعتقادات شما شده است؟ درس حدس زدید؛ این افکار شما هستند که اعتقادات شما را تشکیل می دهند.


* باورهای شما، احساسات شما را در هر موقعیتی مشخص می کنند؛ زیرا باورهای شما برخوردتان نسبت به موقعیت ایجاد شده را تعیین می کنند.

* احساسات به وجود آمده متاثر از نوع باور، به عملکرد شما منجر خواهندشد؛ خواه این عملکرد و نتیجه مثبت باشد و خواه منفی.

* عملکرد موفق یا ناموفق شما، به موفقیت یا شکست همان نتیجه ای که گفته شد، منجر می شوند.

در این چرخه، افکار ما منشأ اصلی باورها، احساسات، عملکرد و نتیجه هستند.

عامل اصلی موفقیت فردی چیست؟ اعتقاد فرد به موفقیت؟ احساساتی که در مسیر موفقیت ایجاد می شوند یا عملکرد فرد؟
برخی افراد معتقدند این باورها هستند که باعث موفقیت یا شکست ما می شوند. اگر فقط باور داشته باشیم فرد موفقی هستیم پس موفق خواهیم بود چون اعتقادی راسخ داریم. عده ای تصور می کنند فقط احساسات باید تحریک شوند و ما باید براساس آنها گام به گام پیش برویم تا به موفقیت برسیم. برخی دیگر باور دارند چیزی جز عملکرد درست، باعث پیروزی نخواهد شد.

به راستی عامل اصلی رسیدن به موفقیت چیست؟ باور ما به پیروزی؟ عملکرد ما برای پیروز شدن؟ یا احساسات ما؟

به طور کلی، نگرش یا همان افکار ما، موجب پیروزی یا شکست ما می شوند. داشتن تفکری مثبت یا منفی، به نتیج دلخواه یا ناخوشایند منجر می شود. این ما هستیم که برای اهداف و نتایج زندگی مان تصمیم می گیریم. اگر تفکری مثبت داشته باشیم، محکوم به پیروزی هستیم و اگر تفکری منفی داشته باشیم، محکوم به شکست!

بنابراین افکارمان را درست انتخاب کنیم تا جزو همان افراد موفق باشیم. این افکار ما هستند که آینده ما را رقم می زنند!

کلید موفقیت، داشتن تفکر مثبت است!

آنگلو می گوید: «اگر نتوانستید چیزی را عوض کنید، مهم نیست؛ طرز تفکرتان را عوض کنید!» هر روز صبح که از خواب بیدار می شویم، برای 24 ساعتی که پیش رو داریم، برنامه ریزی می کنیم. در واقع تصمیم می گیریم چه کاری را انجام دهیم و چه کاری را انجام ندهیم. این ما هستیم که می توانیم فرصت های پیش آمده را به موفقیت تبدیل کنیم. پس می دانیمن چگونه موانع زندگی مان را از میان برداریم یا از آنها عبور کنیم. اگر قرار باشد با هر تصمیمی به موفقیت برسیم، یعنی اینکه قدر تک تک فرصت هایمان را می دانیم و با تفکری مثبت تصمیم می گیریم و گام برمی داریم. آیا می دانید چگونه می توان با افکاری مثبت، فرد موفقی بود؟ در اینجا شما را با ویژگی های افکار مثبتی که به موفقیت منجر می شوند، آشنا خواهیم کرد:

1-     تفکر مثبت و اهداف

برای رسیدن به موفقیت لازم است اهداف تان را تنظیم کنید، چه اهداف بلندمدت و چه اهداف کوتاه مدتی که ذهن شما را درگیر کرده است. هنگامی که این اهداف وجود دارند باید کاری کنید تا به آنها برسید و چیزی که باعث عملی شدن آنها می شود، تفکر مثبت شما به اهداف تان است.

تفکر مثبت در مراحلی که برای رسیدن به هدف خود طی می کنید، مهم است. کوشش و تلاش شما، باید با نگاه و نگرشی مثبت همراه باشد. در چنین حالتی، نگرش و باور مثبت شما «برانگیزاننده» و «موتوری محرک» برای رساندن شما به اهداف تان می شود.

وقتی به کمک تفکر مثبت موفقیت خود را در ذهن تان شبیه سازی و تصویرسازی می کنید «احساس» خوبی در شما ایجاد می شود. کیفیت این احساس خوب، به قدرت و تجربه شما از حواس پنگانه بازمی گردد. هر چه در تجسم خود با تفکر مثبت، لذت رسیدن به اهداف تان را احساس کنید، بر میزان موفقیت شما افزوده می شود؛ بنابراین اجازه ندهید عظمت اهداف و سختی های رسیدن به هدف هایتان جلوی شما را بگیرد و سرعت شما را کاهش دهد.

سعی کنید با هر قدمی که برمی دارید به نتیجه نهایی که همان رسیدن به هدف است فکر کنید، در حالی که به هدف خود نزدیک و نزدیکتر می شوید. گام برداشتن با تفکری مثبت، ناهمواری ها و کاستی های راه را برایتان آسان و آسان تر می کند.

2-     تفکر مثبت و سلامتی

حتی اگر تفکری مثبت داشته باشید، عاملی مخرب به ناماضطراب می تواند مانع رسیدن شما به موفقیت شود. به جای نگاه کردن به مشکل پیش رو و یاد کردن آن به عنوان عاملی ناامیدکننده و ترس از آن، می توانیدآن را به مبارزه بطلبید. بی شک عبارت معروف: «بترس و اقدام کن!» را شنیده اید؟ تفکر منفی علاوه بر ترساندن یا دیر رساندن شما به موفقیت، باعث بروز بیماری های جسمانی در شما هم می شود. تفکر منفی عاملی مُسری است که حضور آن در ذهن تان شما را از مسیر موفقیت دور می کند. تفکر مثبت می تواند کلیدی برای رسیدن به موفقیت، سلامت و طول عمر شما باشد؛ پس، از آن غافل نشوید.

3- تفکر مثبت و تاثیر آن بر دیگران

همانطور که گفته شد، تفکر مثبت مُسری است. فرض کنید که شما یک فروشنده، معلم، مهندس یا مدیر هستید. اطرافیان شما با فردی روبرو می شوند که می دانند در کار خودش انسانی موفق است؛ بنابراین احساس «اعتماد» آنها به شما چند برابر می شود. می دانند با فردی صحبت می کنند که به کار خودش اعتماد دارد و به خواسته های آنها گوش می دهد.
مخاطبان شما تعامل و تاثیر موفقیت آمیزی را تجربه می کنند. در واقع مردم با تفکر و خلق و خوی شما ارتباطی مستقیم دارند و این فرمولی برای موفق بودن محسوب می شود.

3-     تفکر مثبت و کار گروهی

اگر قصد دارید انسان موفقی باشید، باید از افکار و رفتارهای منفی دیگران دور بمانید؛ اما چگونه می توان این کار را انجام داد؟ اول اینکه دیگران را به خاطر مسائلی که رخ داده است سرزنش نکنید؛ بلکه مانند یک راهنما به آنها کمک کنید تا مشکلات خود را از میان بردارند و به موفقیت برسند.

ذاگر با دقت بیشتری به موضوع نگاه کنید متوجه می شوید که شما هم به موفقیت رسیده اید چون به افرادی کمک کرده اید که عامل موفقیت شما شده اند. همکاری با فردی که سعی دارد موفق شود، بزرگترین موفقیت شما هم محسوب می شود. تفکر مثبت، به موفقیت در گروه های کاری، خانوادگی و اجتماعی منجر شده و چه بسا قدمی در راستای صلح جهانی باشد!

همرازم، با نیروی مثبت، زندگی سرشار از شادی برای خود بساز!

 

منبع: مجله موفقیت


موضوعات مرتبط: موفقیت

تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 18:0 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

بدون شكستن دل ديگران «نه» بگوييد

 

براي اغلب ما كار آساني نيست. از همان بچگي به بسياري از ما ياد داده‌اند كه بدون ميل‌مان عروسك مورد علاقه خود را به كودكان ديگر دهيم يا به‌خاطر خواهر يا برادر كوچك‌ترمان، بي‌خيال ديدن برنامه موردعلاقه‌مان شويم و كنترل تلويزيون را به او بسپاريم. به كمتر كسي از ميان ما ياد داده‌اند كه در اين شرايط ناخوشايند، يك «نه» آرامش‌بخش بگوييم و به ديگران ياد دهيم كه هميشه قرار نيست نسبت به ما در اولويت باشند.
براي مايي كه اين‌طور بزرگ شده‌ايم، نه گفتن به دوستان، همكاران يا حتي همسر در بزرگسالي هم آسان نيست. مهم نيست چقدر حق با ماست و مهم نيست چقدر پاسخ منفي كه در ذهن‌مان چرخ مي‌زند را درست مي‌دانيم؛ اغلب ما تصور مي‌كنيم نه گفتن به كساني كه دوست‌شان داريم، يعني آسيب زدن به احساسات‌شان و خراب كردن رابطه‌‌اي كه براي ساختنش سال‌ها انرژي گذاشته‌ايم. براي پاك كردن همه اين پيش‌فرض‌هاي نادرست، در اين مطلب آداب «نه» گفتن را به شما آموزش مي‌دهيم و در صفحه بعد براي‌تان روشن مي‌كنيم كه در چه شرايطي بدون عذاب وجدان مي‌توانيد به همسر‌تان نه بگوييد.

فلسفه نبافيد

شايد به‌خاطر به‌دست آوردن دل طرف مقابل‌تان، حسابي مقدمه‌چيني كنيد و با گفتن يك «نه» صريح دل او را نشكنيد اما اين يكي از بزرگ‌ترين مشكلاتي است كه فرهنگ‌مان آن را به ما تحميل كرده و به بهانه آسيب نزدن به ديگران، فرصت مشخص كردن تكليف و گفتن نه قاطعانه را از ما گرفته است. اگر مي‌خواهيد به كسي نه بگوييد، كمي چاشني براي آرامش دادن به او به كلام‌تان اضافه كنيد اما نگذاريد حاشيه‌هايي كه به‌خاطر نشكستن دل او به كلام‌تان وارد مي‌كنيد، اصل مطلب را زير سوال ببرد و امكان درك كردنش را از شنونده بگيرد. مطمئن باشيد كه سرريز كردن اين چاشني‌ها در بسياري موارد امكان درك كردن موضوع را از بين مي‌برد و باعث مي‌شود كه فرد مقابل متوجه «نه» بودن پاسخ از سوي شما نشود.
نقطه بگذاريد

اگر فرد مقابل‌تان قاطعيت را در كلام شما نبیند، بعيد است كه به «نه»‌اي كه مي‌گوييد قانع شود و پرونده را مختومه تصور كند. در صورتي كه شما به‌خاطر مهربان بودن با او يك «نه» دلنشين تحويلش دهيد، شاهد تلاش‌هاي بعدي‌اش براي قانع كردن خود خواهيد بود و حتي ممكن است گاهي شاهد ناديده گرفتن حرف‌تان از سوي او باشيد. پس به‌خاطر دو تا نشدن حرف‌تان يك نه قاطع بگوييد و خيال هر دو طرف را راحت كنيد.

شخصيتش را زير سوال نبريد

گفتيم كه بايد قاطعانه نه بگوييد اما حتما مي‌پرسيد چطور مي‌توان قاطع بود اما دل كسي را نشكست. چاره‌اش متمركز شدن روي موضوع به جاي فرد است. بسياري از ما ميانه‌‌اي با انتقاد نداريم و وقتي كسي كارمان را نقد مي‌كند تصور مي‌كنيم كه شخصيت‌مان را زير سوال مي‌برد. در مورد نه گفتن هم ماجرا به همين ترتيب است. اغلب كساني كه پاسخی منفي در مورد يكي از ايده‌ها يا پيشنهادات‌شان مي‌شنوند، تصور مي‌كنند كه فرد مقابل به شخصيت آنها نه مي‌گويد و بي‌ارزش يا پراشتباه تلقي‌شان مي‌كند. درحالي‌كه اگر تنها در مورد موضوع مورد نظر و نه فرد مقابل‌تان صحبت كنيد و براي فرد مقابل‌تان روشن كنيد كه به درخواست او «نه» مي‌گوييد نه به رابطه دوستي‌تان و نه به شخصيت او، مشكل را تا اندازه زيادي حل كرده‌ايد.
مراقب نقاط حساس باشيد

هر كدام از ما حساسيت‌هايي داريم؛ نقطه‌هايي كه روي شخصيت ما جا خوش كرده‌اند و گاهي هم خودمان و هم ديگران را آزار مي‌دهند. وقتي مي‌خواهيد به كسي نه بگوييد، مراقب باشيد به‌خاطر دست گذاشتنش روي نقطه‌هاي حساس شخصيت‌تان پاسخ شما را تغيير ندهد. تهديد، اشك ريختن و برانگيختن احساسات يا دادن وعده‌هاي خوشايند، رايج‌ترين راه‌هايي هستند كه افراد براي تغيير پاسخ‌تان به كار مي‌گيرند؛ مراقب باشيد شما در اين تله‌ها نيفتيد و قبل از صحبت كردن در مورد موضوع با فرد مقابل‌تان، تكليف را با خود‌تان روشن كنيد. اگر احساس مي‌كنيد موفق نمي‌شويد، فهرستي از نقاط ضعف‌تان را روي كاغذ بنويسيد و قبل از شروع مذاكره، احتمالات را بررسي كنيد و راهي براي مقاومت كردن در برابر آنها پيدا كنيد.

شرمنده نباشيد

حسي كه شما نسبت به پيام‌تان داريد، نگاه ديگران به پيام شما را تغيير مي‌دهد. اگر احساس ضعف كنيد و به‌خاطر «نه»‌‌اي كه از نظر‌تان درست است شرمنده باشيد، ديگران هم انتظار شرمسار بودن را از شما خواهند داشت، به همين دليل بهتر است قبل از نه گفتن دلايلي كه براي دادن پاسخ منفي داريد را با خود‌تان مطرح كنيد و با پشتوانه منطقي قوي سراغ فرد مقابل‌تان برويد.
مي‌دانيم كه مي‌خواهيد به فرد مقابل‌تان هم فكر كنيد، اما هيچ وقت خود‌تان را به‌دلیل جواب منفي كه مي‌خواهيد بدهيد در مقام ضعف قرار ندهيد. اگر كسي كه قرار است نه را از شما بشنود ضعف را در صداي‌تان احساس كند يا در چشم‌هاي‌تان ببيند، ديگر شما را جدي نمي‌گيرد. اما مراقب باشيد تلاش‌تان براي تلطيف نكردن جواب منفي‌تان، شما را بيش از حد خشن نشان ندهد. دليلي براي خشونت نيست؛ شما تنها مي‌خواهيد يك «نه» منطقي بگوييد! پس آرامش‌تان را حفظ كنيد.
اميد بيهوده ندهيد

مي‌ترسيد با گفتن «نه» دل او را بشكنيد؟ شايد به‌خاطر همين بخواهيد به او بيهوده اميد دهيد و با دادن وعده‌هايي كه خود‌تان مي‌دانيد هرگز عملي نمي‌شود براي آرامش دادن به او تلاش كنيد. شايد بخواهيد با اميدوار كردن او كمي زمان بخريد و دل‌گرمش كنيد، اما بايد بدانيد كه اين بدترين شيوه نه گفتن است. شما قرار نيست به‌خاطر يك جواب منفي منطقي، شرمنده باشيد، احساس گناه كنيد و به دنبال راهي براي جبران كردن باشيد. شما به كسي ظلم نمي‌كنيد؛ تنها جوابي كه به نظر‌تان درست است را مي‌دهيد.

به دنبال جبران نباشيد

باز هم بايد تاكيد كنيم شما كسي را آزار نداده‌ايد و به كسي ظلم نكرده‌ايد! تنها نظر‌تان را در مورد يك موضوع گفته‌ايد يا به كاري كه از نظر‌تان درست نيست نه گفته‌ايد! پس دليلي ندارد كه به‌دنبال جبران اين موضوع با باج دادن به فرد مقابل‌تان باشيد. اگر به همسايه‌تان كه خواسته اتومبيل شما را قرض بگيرد نه گفته‌ايد، دليلي ندارد برايش شله زرد بپزيد و دوستي‌تان را به او ثابت كنيد.اگر به همكار‌تان كه هميشه انتظار دارد كارهايش را انجام دهيد نه گفته‌ايد، دليلي ندارد برايش كادو بخريد تا از دلش در بياوريد. شما به‌خاطر جواب منطقي و بدون خشم و غضبي كه داده‌ايد، نيازي نيست به‌دنبال جبران باشيد.

به فرزند‌تان مهارت «نه» شنيدن را هديه دهيد

اگر مي‌خواهيد شنيدن «نه» در سال‌هاي بعد، زندگي را براي فرزند‌تان سخت و آزار‌دهنده نكند، از همين امروز بايد مهارت شنيدن پاسخ منفي و كنار آمدن با آن را به او آموزش دهيد. اولين و مهم‌ترين قدمي كه بايد ‌برداريد، مشروط نكردن محبت‌تان نسبت به او است. با رفتار خود به فرزند‌تان نشان دهيد كه حتي اگر اشتباهي كند، تنها به‌خاطر اشتباهش دلگير مي‌شويد و همه محبت‌تان را از او دريغ نمي‌كنيد. به او بگوييد كه در خانه شما چيزي به عنوان «بچه خوب و بد» وجود ندارد، بلكه تنها «كار خوب و بد معني دارد» و وقتي اشتباهي مي‌كند، كل شخصيتش در نظر شما زير سوال نمي‌رود. اگر فرزند‌تان بفهمد كه انجام يك كار اشتباه به معناي از دست دادن محبت ديگران نيست و شنيدن نه نشانه دريغ كردن محبت از او نيست، در آينده هم با انتقادهاي ديگران بهتر كنار مي‌آيد و راحت‌تر پاسخ منفي آنها را مي‌پذيرد.

 

منبع: مجله موفقیت


موضوعات مرتبط: موفقیت

تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 17:52 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

اثر مرکب


مدارک و شواهد قابل توجهی وجود دارد که نشان می دهد انتظارات شما از آینده تان، در حقیقت آینده تان را خلق می کند. معمولا مردم تقریبا به جایی می رسندکه خودشان انتظار دارند. این موضوع کاملا منطقی و معقول به نظر می رسد، بنابراین زمانی را صرف تعیین انتظارات مشخص و با ارزشی کنید که زندگی تان را معنادارتر خواهند کرد.

اگر برای زندگی تان یک برنامه مکتوب ندارید، این موضوع همانند رانندگی با اتومبیلی بدون فرمان است. بهترین روش برای پیشگویی و پیش بینی آینده، خلق آن است. تردید و تصمیم گیری نکردن، بزرگترین سارق فرصت هاست.
تحقق تدریجی اهداف با ارزش یا هدف، رویایی است در یک چارچوب زمانی. اهداف کوچک و جزیی برای خودتان در نظر نگیرید، آنها هیچگونه قدرت جادویی برای جنبش در آوردن روح انسان ها ندارند. (دنیل برنهام)
به دانشگاه اتومبیل بپیوندید. اگر سالانه 25 هزار مایل را با سرعت متوسط 46 مایل بر ساعت رانندگی کنید، در واقع این زمان برابر با زمانی است که یک دانشجوی متوسط در کلاس سپری می کند. پس سوال این است که شما در آن زمان چه می کنید؟ می توانید به فایل های صوتی آموزنده یا الهام بخش گوش کنید و موفقیت تان را دگرگون کنید.
هرگز متکی به موفقیت های قبلی تان باقی نمانید. همیشه استعدادهای پنهانی و پتانسیل بالقوه تان را پرورش دهید. (دنیس ویتلی)
ج) 10 هدف برتر
از میان همه اهدافی که نوشتید، 10 هدف برتر را جدا و در جدول زیر یادداشت کنید. برای هر کدام از اهداف، مشخص کنید که مربوط به کدام عرصه است و برای آن آخرین مهلت دستیابی تعیین کنید.

د) بررسی و اصلاح 10 هدف برتر
حال باید اهدافی را که با تلاش مان تعیین کردیم، بررسی کنیم و از آنها مطمئن شویم. ابتدا باید بررسی کنیم که آیا این اهداف کاملا هوشمندانه هستند؟ اهداف شما برای هوشمندانه بودن باید دارای ویژگی های زیر باشند. بر طبق این ویژگی ها، اهداف تان را بررسی و اصلاح کنید.
دست یافتنی بودن
اکنون زمان آن است که از ابرها پایین بیایید و روی زمین بایستید. زمین هم ممکناست به طور قابل توجهی مرتفع باشد اما زیر پایتان سخت و محکم است. شما نمی توانید همین فردا صلح جهانی داشته باشید، در همین ماه مشکل گرسنگی را حل کنید یا در یک سال تبدیل به میلیونری با 20 برابر ارزش خالص دارایی های فعلی تان شوید.

اهداف تان باید شما را بالا ببرند و شما را هل بدهند تا از چیزی که تاکنون فک رمی کردید امکانپذیر است، دورتر و سریع تر بروید. در عین حال، نمی خواهید که آنها شما را ضعیف کنند چرا که در اعماق قلب تان می دانید که این تنها یک خیال است و واقعا امکانپذیر نیست حتی اگر در طی دوره ای با بهترین و عالی ترین عملکردتان فعالیت کنید.
به رخ دادن اتفاقات شانسی خارق العاده در راستای دستیابی شما به اهداف تان، امید نبندید، اهداف فوق را طوری اصلاح و تعدیل کنید که دست یافتنی باشند.
صریح بودن
به این معنی که اهداف تان کاملا تعیین شده و تعریف شده باشند؛ طوری که برای هر شخص دیگری هم روشن و واضح باشند.
مثال: هدف نامشخص، خلاص شدن از بدهی.
هدف مشخص: پاره کردن کارت اعتباری و تسویه صورتحساب 27 هزار دلاری و وام دانشجویی 33 هزار دلاری.
اهداف فوق را طوری اصلاح و تعدیل کنید که صریح باشند.
این جایی است که ما اهداف مان را به صورت کمی بیان می کنیم تا بتوانیم دستاوردهایمان را در قیاس با آنها اندازه گیری کنیم. تاریخ های هدف گذاری شده تان می رسید و هیجان و نشاط ناشی از رسیدن به دستاوردهایتان را تجربه می کنید که شما را برای ادامه تلاش لازم جهت دستیابی به اهداف تان تشویق می کند.

برای تشخیص اینکه آیا هدف تان قابل اندازه گیری است یا نه، سوال هایی از این قبیل از خودتان بپرسید: چه مقدار؟ چه تعداد؟ چگونه می فهمم که آن را انجام داده ام؟
مثال: غیرقابل اندازه گیری: به وزن مناسب رسیدن.
قابل اندازه گیری: کم کردن 10 کیلو گرم از وزن، رساندن شاخص توده عضلانی به 20، کلسترول کمتر از 200 میلی گرم در دسی لیتر، توانایی 5 مایل دویدن به طور منظم.
اهداف فوق را طوری اصلاح و تعدیل کنید که قابل اندازه گیری باشند.
مربوط بودن
این مورد یکی از مهمترین معیارها برای اصلاح و تعدیل اهداف تان است. آیا اهدافی که در بالا نوشتید با ارزش های اصلی تان منطبق هستند؟ آیا آنها با ماموریت تان در زندگی منطبق هستند و از چشم اندازی که برای زندگی تان دارید پشتیبانی می کنند؟
باید مطمئن شوید مسیری که ظرفیت خلاق تان را در آن متمرکز می کنید همان مسیری است که برای شما، زندگی تان و میراثی که قصد باقی گذاشتن آن را دارید، واقعا بسیار اهمیت دارد. اگر اینگونه نیست، تجدید نظر کنید.
اهداف فوق را طوری اصلاح و تعدیل کنید که مربوط باشند.

متعادل بودن

اکنون فهرست 10 هدف برترتان را بررسی کنید و مطمئن شوید که آنها نماینده هر عرصه ای از چرخ زندگی تان هستند. بزرگترین هدف در زندگی، موفقیت همه جانبه است؛ یعنی موفقیت در همه عرصه های زندگی.

مانند آن شخص عجیب باشگاه ورزشی نباشید که بازوهایی بزرگ اما پاهای استخوانی دارد، یا مردی که در یک عمارت بزرگ با گاراژی پر از اتومبیل زندگی می کند و هیچ شادی و لذتی ندارد یا کسی که بتواند آن شادی را با او سهیم شود.

اهداف فوق را طوری اصلاح و تعدیل کنید که متعادل باشند.

حساسیت زمانی داشتن


شما براساس ضرورت زمانی و انرژی مناسب تعیین شده توسط آن وظیفه، فکر می کنید، عمل می کنید و واکنش نشان می دهید. درست مانند وقتی که خم می شوید و روزنامه صبحگاهی را بری دارید و ماهیچه هایتان به روش خاصی عمل می کنند؛ و وقتی که برای بلند کردن یک وزنه 45 کیلوگرمی آماده می شوید، ماهیچه هایتان به یک شیوه کاملا متفاوت واکنش نشان می دهند. بنابراین ذهن تان، بدن و نگرش هایتان را برای واکنش مقتضی به مهلت های زمانی که برای خودتان تنظیم می کنید، آماده می کند.
مهلت های زمانی، برایتان یک چالش را به وجود می آورند؛ و شما به آن چالش پاسخ می دهید. در ورزش، همانطور که زمان به انتها می رسد، تنش زیاد می شود.
هیجان انگیزترین اتفاق ها اغلب در دقایق پایانی بازی ها اتفاق می افتند، به خصوص اگر بازی بسیار نزدیک و پایاپای باشد، چرا که افراد به شیوه دراماتیکی به چالش مهلت های زمانی واکنش نشان می دهند.
اهداف فوق را طوری اصلاح و تعدیل کنید که حساسیت زمانی داشته باشند.

اگر طی 5 سال آینده، هیچ چیزی در زندگی تان تغییر نکند، آیا به نظرتان اشکالی ندارد؟

آیا فردی هستید که اهدافش را در زندگی تعیین می کند؟ آیا معمولا در ابتدای هر سال اهدافی را برای خودتان تعیین می کنید؟ اگر نه، چرا؟

اگر در سال آینده به دنبال نتایج متفاوتی هستید، خواهان انجام چه تغییراتی در اعمال فعلی تان هستید؟

 

منبع: مجله موفقیت


موضوعات مرتبط: موفقیت

تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 17:44 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

سیزده راز موفقیت اقتصادی آلمانی ها

آلمان قهرمان صادرات جهان است. هیچ کشور دیگری به اندازه آلمان محل تولد و خانه برندهای مطرح جهانی در عرصه‌های مختلف نیست. بسیاری از مشاوران و کارشناسان اقتصادی و بازرگانی به دنبال رازهای موفقیت آلمانی‌ها هستند.
کشور آلمان از سال ۱۹۸۶ در مجموع ده بار قهرمان صادرات جهان شده است. صادرات کلید رفاه عمومی و موتور اصلی اشتغالزایی در این کشور است. این روزها که بسیاری از کشورهای اروپایی و همچنین آمریکا درگیر بحران یا رشد ضعیف اقتصادی هستند، بیش از هر زمان دیگری علاقه به کشف "نسخه‌ی کامیابی آلمان” افزایش یافته است. اما ریشه‌های این موفقیت کجاست؟
روزنامه آلمانی "فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ” به این پرسش پرداخته است. به نوشته‌ی این روزنامه، در پاسخ به پرسش مزبور دو نکته را نباید فراموش کرد. نخست این‌که این موفقیت برآمده از یک عامل نیست. دوم این‌که این موفقیت را کارخانه‌های بزرگ به دوش نمی‌کشند. آمریکا چهار برابر و ژاپن دو برابر آلمان کارخانه‌های بزرگ دارند. حتی شمار کارخانه‌های بزرگ فرانسه هم از آلمان بیشتر است.

در واقع شرکت‌های صنعتی متوسط رمز اصلی موفقیت اقتصاد آلمان هستند. هزار و ۳۰۷ شرکت از ۲ هزار و ۷۳۴ شرکت متوسط صنعتی که از تولیدکنندگان برتر در عرصه‌ی بین‌المللی به شمار می‌روند، آلمانی هستند.
این تولیدکنندگان که "قهرمانان پنهان” نامیده می‌شوند، ۲۵ درصد محصولات صادراتی آلمان را روانه بازارهای بین‌المللی می‌کنند. آلمان به ازای هر یک میلیون شهروند، ۱۶ "قهرمان پنهان” دارد. این رقم در فرانسه تنها ۱/۱، در آمریکا ۲/ ۱ و در ژاپن ۷/ ۱ است. تنها سوئیس و اتریش با ۱۴ شرکت متوسط به ازای هر یک میلیون شهروند، فاصله کمی با آلمان دارند.
اما چرا شمار این دست شرکت‌ها در آلمان تا این حد بالاست. "فرانکفورتر آلگمانه تسایتونگ” برای پاسخ به این پرسش مفاهیمی را برمی‌شمرد که گاه در طرز فکر آلمانی‌ها و تاریخ آنان ریشه دارند.
1. شهرهای کوچک
بر خلاف کشورهای دیگری همچون فرانسه، آلمان تا پایان قرن نوزدهم میلادی نه یک کشور یکپارچه، بلکه مجموعه‌ای از حکومت‌های محلی بود؛ مناطقی که شهرهای کوچک هسته‌ی اصلی آنها بودند.
هر تولیدکننده‌ای که می‌خواست رشد کند باید پا را از شهر و منطقه‌ی خود فراتر می‌گذاشت و به نوعی "جهانی” می‌شد. این طرز فکر در آلمان سینه به سینه منتقل شد. تولیدکنندگان متوسط آلمانی بسیار زودتر از رقیبان خود وارد عرصه صادرات شدند.
2. تخصص دیرپا
در بسیاری از مناطق آلمان از قرن‌ها پیش ساعت ساخته می‌شد. این صنعت مادر صنعت مدرن برشمرده می‌شود. صدها شرکت آلمانی تولید لوازم پزشکی یا دستگاه‌های حساس اندازه‌گیری که انحصار این عرصه در سطح بین‌المللی را در دست دارند، از سنت ساعت‌سازی برآمده‌اند. به گفته‌ی رئیس پیشین کنسرن زیمنس، غول صنعتی آلمان، این کشور صنایع مدرن و موفق خود در قرن بیست‌ویکم را بر پایه‌هایی بنا کرده که عمرشان تا قرون وسطی می‌رسد.
3. توان خارق‌العاده در نوآوری
بنا بر داده‌های اداره ثبت اختراعات اروپا، شمار اختراعات ثبت‌شده‌ی آلمانی‌ها نسبت به جمعیت این کشور دو برابر فرانسوی‌ها، چهار برابر ایتالیایی‌ها، پنج برابر بریتانیایی‌ها، ۱۸ برابر اسپانیایی‌ها، ۵۶ برابر پرتغالی‌ها و ۱۱۰ برابر یونانی‌ها است. تنها سوئد و سوئیس که هر دو جمعیت بسیار کمتری نسبت به آلمان دارند، در این عرصه از این کشور پیش هستند.
4. پایه‌های مستحکم تولید
آلمان بر خلاف بریتانیا و آمریکا به سنت تولید بنیادی وفادار ماندند و پایه‌های تولید را حفظ کرده است. این ویژگی تا چندی پیش به عقب‌ماندگی تعبیر می‌شد؛ امروز اما مورد ستایش قرار می‌گیرد.
5. دستمزد
درآمد آلمانی‌ها در فاصله سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۰ افزایش چندانی نداشته است. این موضوع هزینه‌های تولید و در نهایت قیمت تمام‌شده‌ی کالا را پایین نگه می‌دارد و در نهایت محصول را در بازارهای جهانی رقابت‌پذیر می‌کند.

6. فروش در داخل، دشوارتر از خارج

مهم‌ترین رقیبان "قهرمانان پنهان” آلمان در داخل کشور و در بسیاری از موارد در شهرهای نزدیک هستند. این پدیده شرکت‌های آلمانی را به سوی فروش محصول در بازارهای بین‌المللی سوق داده است.

7. ساخت آلمان

انگلیسی‌ها در سال ۱۸۸۷ اجناس بی کیفیت را با تحقیر " ساخت آلمان " میخواندند . این عبارت اکنون معرف یکی از بهترین محصولات دنیاست. تلاش آلمانی‌ها برای بالابردن کیفیت، محصولات این کشور را به جمع بهترین محصولات در عرصه بین‌المللی رسانده‌اند.

8. زنجیره‌ی تولید


زنجیره‌ی کامل تولید محصولات مختلف در آلمان وجود دارد. این پدیده متخصصان عرصه‌های مختلف از کشورهای مختلف را در یک منطقه گرد هم می‌آورد. برآیند فعالیت بهترین‌ها، بهترین محصول را می‌آفریند.

9. تمرکز تولیدکنندگان

در بسیاری از مناطق آلمان نوع دیگری از تمرکز وجود دارد: شرکت‌های فعال در عرصه‌های مختلف که در فاصله‌ی کمی نسبت به هم قرار دارند. چنین تمرکزی شبکه‌ای از تأثیرگذاری و تأثیرپذیری را پدید می‌آورد و سبب می‌شود که کارفرمایان و بازاریابان به تقلید از یکدیگر دست به نوآوری بزنند.

10. پراکندگی

در بسیاری از کشورهای جهان استعدادها در پایتخت یا در شهرهای بزرگ جمع شده‌اند. در آلمان اما این تمرکز وجود ندارد و بسیاری از "قهرمانان پنهان” در ایالات متخلف مستقرند.

11. سیستم آموزش فنی و حرفه‌ای

سیستم آموزش فنی منحصر به فرد آلمان یکی از موفق‌ترین سیستم‌های فنی حرفه‌ای در جهان است. درستی این ادعا را آمار مختلف بین‌المللی تأیید می‌کنند.

12. موقعیت ممتاز جغرافیایی

حضور آلمان در قلب اروپا نه تنها ارتباط با کشورهای این قاره را تسهیل می‌کند، بلکه امکان برقراری ارتباط با شرق و غرب دور را هم فراهم می‌آورد. اختلاف گاه بیش از ده ساعت، ارتباط شرکت‌های آسیایی و آمریکایی با یکدیگر را تا حدودی دشوار کرده است. این موضوع در مورد مسافرت‌های کاری هم صادق است.

13. جهانی فکر کردن

فعالیت مداوم در عرصه بین‌المللی افق فکری آلمانی‌ها را به آن سوی مرزهای این کشور می‌برد. این موضوع سبب تولید محصولاتی می‌شود که در کشورهای مختلف طرفدار دارند. برخی از ویژگی‌های شخصیتی آلمانی‌ها همچون دقت و وقت‌شناسی نیز از دیگر دلایل موفقیت آنان شمرده می‌شوند.

منبع: مجله موفقیت


موضوعات مرتبط: موفقیت

تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 17:27 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

ابزار ايجاد هیات‌مدیره‌ای موفق

يکی از شاخص‌های رقابت‌پذيری اقتصاد کشورها، ميزان «اثربخشی هیات‌مدیره‌‌ها» سازمان‌ها و شرکت‌ها در آنها است. در آخرين گزارش منتشر شده در سال 2014 توسط مجمع جهانی اقتصاد، رتبه کشور ايران از ميان 148 کشور مورد بررسی با سه پله سقوط نسبت به سال 2013 برابر با 122 گزارش شده است.
کسب اين رتبه می‌تواند نشان‌دهنده نياز به بهبود در شایستگی‌ها و توانمندی‌های مديريتی در اعضای هیات‌مدیره‌‌ها، بهبود در شیوه‌های هماهنگی، تصمیم‌گیری و نظارت در اين سطح باشد. پيش از اين نيز در همين ستون به روش هايي برای ارتقای کارآمدی جلسات هیات‌مدیره اشاره شده است. اين نوشتار ابزار کاربردی تکميلی برای افزايش اثربخشی هیات‌مدیره‌‌ها را ارائه می‌کند:

معرفی ابزار
به‌طور يقين يکی از راه حل‌های اساسی برای داشتن هیات‌مدیره‌ای موفق، وجود اعضای تاثيرگذار و شايسته در آن است. جلسات هیات‌مدیره نامناسب محصول حضور اعضايي غيرموثر يا فاقد توانمندی و شايستگی است. اما چه چيزهايی عملکرد يک هیات‌مدیره را بهبود می‌بخشد؟
1. قضاوت: قضاوت يکی از مهم‌ترين وظايف اعضای هیات‌مدیره شرکت‌ها است. يک عضو هیات‌مدیره با قضاوت يکطرفه و بدون مطالعه می‌تواند سازمان را با مشکلات بزرگی مواجه و شرکت را با شرايط منفی و دشواری روبه‌رو کند. در جلسات هیات‌مدیره در مورد موضوعات مهمی چون استراتژی‌های آتی، جذب و استخدام، فرصت‌های تامين مالی، مشکلات حقوقی و... بحث و گفت‌وگو می‌شود. وقتی هر يک از اعضای هیات‌مدیره از تجربه و توانايي لازم برای قضاوت مناسب برخوردار باشد، می‌توان پيش‌بينی تاثيرگذاری مناسب در هیات‌مدیره داشت.
2. زمينه مرتبط: يک عضو هیات‌مدیره بايد بتواند در يکی از زمينه‌های مرتبط زير به هیات‌مدیره خدمت ارائه کند:
• ايفای نقش تخصصی با کسب‌وکار: يکی از چالش‌های مهم در هیات‌مدیره‌‌ها، ناآشنا بودن اعضا با کسب‌وکار سازمان است. هر چقدر اعضای هیات‌مدیره با جزئيات کسب‌وکار آشنايي بيشتری داشته باشند، می‌توانند تصميمات بهتری برای هیات‌مدیره اتخاذ کنند. در صورتي که اين ويژگی در اعضای هیات‌مدیره شما وجود ندارد، بهترين راه‌حل ارائه آموزش‌های فشرده، بازديد و بهينه‌کاوی است.

• ايفای نقش اجرايي در هیات‌مدیره: بهتر است هر يک از اعضای هیات‌مدیره بر اساس توانمندی، علاقه و تجربه قبلی، نقشی اجرايي در هیات‌مدیره بر عهده بگيرد. برای مثال هدايت و راهبری توسعه محصولات، بازاريابی، فروش، امور مالی و ديگر موارد می‌تواند به هريک از اعضای هیات‌مدیره تفويض شود.
3. خرد: برای داشتن بهترين و مناسب‌ترين قضاوت، خرد(wisdom)، اساسی ترين الزام برای تصمیم‌گیری‌های مهم و تفکر استراتژيک در مورد آينده سازمان است. توجه داشته باشيد که در اختيار داشتن خرد و قدرت قضاوت نتيجه تجارب فراوان در شرايط سخت، موفقيت‌ها و شکست‌ها و هوش قوی است. شايد يکی از بزرگ‌ترين چالش‌ها در هیات‌مدیره‌‌های شرکت‌ها، فقدان عقلانيت، دانش و تجربه کافی در اعضا باشد.
4. انگيزش و علاقه: کار اعضای هیات‌مدیره، جزو مشاغل سخت است. برای يک عضو هیات‌مدیره ممکن است تعداد زيادی جلسه در نظر گرفته شود، وظايف و مسووليت‌های سنگينی وجود دارد، نياز به وقت گذاشتن برای امور منزل وجود دارد، بايد تصميماتی دشوار گرفته شود و ممکن است در بسياری از مواقع با افراد مختلف چالش و درگيری به‌وجود آيد. به عنوان عضوی از اعضای هیات‌مدیره نياز است که هميشه شما به‌صورت کاملا فعالانه و باانگيزه در جلسات حضور يابيد و منافع شرکت را در نظر بگيريد. به عنوان عضو هیات‌مدیره بايد به‌طور مستقيم در معرض فعاليت‌ها باشيد و تنها از راه دور نظاره‌گر نباشيد.
5. سبک رهبری سازمانی: سازگاری سبک و شيوه رهبری اعضای هیات‌مدیره با يکديگر مهم است. البته اين به معنای موافقت دائمی و هميشگی اعضا با همديگر نيست. اعضای هیات‌مدیره بايد نسبت به هم دارای روابط مشخص و شفافی باشند و توانايي همکاری و تعامل اثربخش با يکديگر را داشته باشند.
6. ايفای نقش مربی، مشاور و ترويج‌دهنده: نقش اعضای هیات‌مدیره به غير از موارد اجرايي که بر عهده دارند، ايفای نقش مربی و مشاور برای مديران اجرايي سازمان است. اعضای هیات‌مدیره بايد توانايي راهنمايي و مشورت با بدنه اجرايي سازمان را داشته باشند. اعضای هیات‌مدیره در ايفای اين نقش بايد شنوندگان خوبی برای مديران باشند. علاوه‌بر اين، برای ترويج و توسعه رويکردها و تصميمات هیات‌مدیره، بهترين افراد اعضای هیات‌مدیره هستند که با ايفای نقش مناسب خود، اعضای سازمان را برای همراهی و مشارکت آماده سازند.
7. شجاعت و شهامت: يکی ديگر از ويژگی‌های مهمی که برای اعضای هیات‌مدیره يک الزام به نظر می‌رسد، داشتن شجاعت و شهامت در مواجهه با مسائل پيش روی سازمان است. در بسياری از موارد به دليل عدم توانايي و قاطعيت اعضای هیات‌مدیره در گفتن واژه «نه!» به يک پيشنهاد، شرکت يا سازمان با مسائل جدی روبه‌رو می‌شود. هر چند مصلحت‌انديشی، ملاحظه و مدارا کردن گاه لازم است، اما يک عضو هیات‌مدیره موفق برای ادامه بقای سازمان با شجاعت و شهامت نظر خود را بيان می‌کند. به‌طور يقين ويژگی‌های ديگری نيز برای ايجاد يک هیات‌مدیره قوی و اثربخش وجود دارد. اما برای بهبود بخشيدن به وضعيت اعضای هیات‌مدیره؛ بهتر است ابتدا از اندازه‌گيری وضعيت موجود آنها شروع و سپس برای هريک از اعضا برنامه توسعه فردی تهيه کنید.

منبع: مجله موفقیت


موضوعات مرتبط: موفقیت

تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 17:19 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

7 نشانه يك مدير ضعيف كدامند؟

بيشتر مردم يك مدير ضعيف را فردي مطيع يا ترسو مي دانند. در حالي كه آن ها ممكن است تا حدي شايسته باشند اما مدیران ضعيف گاهي گزافه گو، خودخواه، سلطه گر و ديكتاتور نيز هستند. حتي اگر در زمينه افزايش سود دهي نيز موفق عمل كنيد، جذب مشتريان جديد يا توسعه محصولات و خدمات نوين، عدم گرايش مردم به سويتان، از شما يك رهبر ضعيف مي سازد.

در زير به هفت رفتار يك مدیر ضعيف اشاره شده است:
1. تيم شما معمولا از فرسودگي شغلي رنج مي برد.
هدايت شدن و بلند پروازي، صفات مهم مدیران موفق به شمار مي روند. به هر حال، كار كشيدن بيش از حد از كارمندانتان به اين معنا است كه شما به شكلي موثر از منابع خود استفاده نمي كنيد. شايد بتوانيد با كاركشيدن بيشتر از كارمندان و دستيابي به سود دهي بيشتر به غرور خود بيفزاييد اما موفقيت آني در بلند مدت شرايط سالم حاكم بر سازمان را تقليل مي دهد.
با وجود نياز به انجام كار سخت در برخي شرايط، گاهي لازم است كه به كارمندانتان فرصتي براي استراحت و تجديد قوا بدهيد.
2. از طرح درخواست هاي سخت و دشوار بپرهيزيد.
بايد هميشه با اطمينان كامل به توانايي هاي خود تصميم گيري كنيد. بنابراين بهتر است كه كارمندانتان را مامور جمع آوري حقايق بيشتر راجع به يك موضوع خاص بكنيد. معمولا مديران تا آخرين لحظه تصميم گيري را به تعويق مي اندازند. تاخير بيش از حد، شما را از تصميم گيري به موقع باز مي دارد.
3. شما رويكرد مناسبي را بر نمي گزينيد.
شايد با انبوهي از كارهاي انجام شده رو به رو باشيد اما به خواسته هاي خود فكر نكرده ايد. شما تازه با جمع كردن اعضاي تيم خود دور هم با صدای بلند درباره كار پيش رو فكر مي كنيد. افكار غير متمركزتان افراد را گيج و سردرگم مي كند. به اين ترتيب در پايان جلسه شما هنوز اهداف واقعي خود را به اطلاع كارمندان نرسانیده ايد و مطالب زيادي به طور حل نشده باقي مانده اند. در نهايت، درك اين اهداف را به اعضاي تيم واگذار مي كنيد و كارمندانتان نيز شما را فردي آشفته و سرگردان مي خوانند.
4. شما اعضاي تيم را در يك مكان عمومي تحقير مي كنيد.
انتقاد از يكي از اعضاي تيم در جلسه يا مكان عمومي راهي سريع براي مشهور شدن شما به عنوان يك مدیر بد محسوب مي شود. شايد افكار يا اعمال يك نفر احمقانه به نظر برسد اما انتقاد از آن در جلسه فقط شما را فردي ناپايدار و سست اراده نشان مي دهد.

مديران ضعيف با تحقير ديگران سعي مي كنند خود را بهتر از بقيه نشان دهند. انتقاد را در محيطي خصوصي انجام دهيد. ناراحت كردن يك نفر در جلسه اي كاري شما را در موضع قدرت قرار نمي دهد. كاملا برعكس، افراد خوب و موفق چنين رفتار هايي را تحمل نخواهند كرد و در نتيجه شما با تيمي ضعيف رها مي شويد كه به خاطر ترس از شخصيتتان راندمان عالي ندارند.
5. شما به تعهدات خود عمل نمي كنيد.
در جلسه با يك مشتري مهم براي اثبات جايگاه خود با حركات خاصي اطمينان فرد را به عمل به وعده هايتان جلب مي كنيد. انجام اين كارها شايد براي يك لحظه شما را خوب نشان بدهد اما پس از مشاهده آثار شادي و رضايت در چهره مشتري، نشانه اي از عمل به تعهدتان ديده نمي شود. اعضاي تيم ضعيف عمل مي كنند و ياد خواهند گرفت كه چگونه مشتري را گول بزنند. به مرور زمان، اعتبارتان از بين مي رود و مردم به شما به چشم فردي پر حرف با وعده هايي پوچ نگاه خواهند كرد.
6. شما به طور مستقل درخواستي يكسان را از افراد مختلف مي خواهيد.

شايد ظاهرا اين ايده اي خوب براي افزايش احتمال دريافت نتيجه اي رضايت بخش به نظر برسد اما به هرحال، كارمندان با درك اين موضوع شايد عصباني و نااميد شوند زيرا تلاش براي پاسخ دادن به درخواست شما آن ها را از انجام كار مرسوم خود بازداشته است. اين اتفاق به خصوص وقتي صدمه مي زند كه از نتيجه كار يك نفر استفاده نمي كنيد. اين بدان معنا است كه شما به هيچ كدام از آن ها به اندازه كافي براي انجام كارتان اعتماد نداريد يا شايد حاكي از آن باشد كه رويكردي بي برنامه را براي مديريت كسب و كار با اميد به مشغول شدن يك نفر به انجام كاري خاص در پيش گرفته ايد. در هر صورت، به تدريج شاهد از بين رفتن جايگاه مديريتي خود خواهيد بود.
7. شما بازخوردي صادقانه از خود نشان نمي دهيد.
به منظور صدمه نزدن به احساسات افراد يا خوشحال نگه داشتن آن ها، شايد شما يك بازخورد عملي و صادقانه را در قبال عملكرد خوب يك كارمند باسابقه از خود نشان ندهيد. با رد شدن از كنار اين مساله، شما انتظاراتي غير واقعي را در ذهن يكي از اعضاي تيم خود به وجود مي آوريد و با عدم تعهد به وعده هاي شفاهي خود او را گيج و سردرگم خواهيد كرد. انجام يك واكنش جدي اما منصفانه، از نشانه هاي يك مدير قدرتمند است. در بلند مدت، مردم رك گويي و صداقت شما را تحسين خواهند كرد.
تبديل شدن به يك مدير قدرتمند نياز به خود آگاهي، خود مديريتي و فروتني به ميزاني برابر دارد.

منبع: مجله موفقیت


موضوعات مرتبط: موفقیت

تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 17:13 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

چه ارتباطی میان شهرت و موفقیت وجود دارد؟

مشهورشدن آرزوی بسیاری از افراد است؛ اما آیا این افراد بعد از دستیابی به شهرت، از زندگی خود لذت می برند؟ آیا بیشتر احساس خوشبختی می کنند؟ آیا بین شهرت و موفقیت ارتباطی وجود دارد؟ این ها پرسش هایی هستند که با دکتر افشین طباطبایی، پژوهشگر مسائل اجتماعی، مطرح کردیم. اگر دوست دارید بیشتر با شرایط آفراد مشهور آشنا شوید، شما را به خواندن این گفت و گو دعوت می کنیم:
چه افرادی به شهرت می رسند؟
افرادی به شهرت می رسند که چیزی مانند مذهب، هنر، سیاست، ورزش و... برا عرضه کردن داشته باشند. شهرت می تواند مثبت یا منفی باشد: «هیتلر» و «گاندی» هر دو شهرتی تاریخی دارند، اما یکی مثبت و دیگری منفی.

شهرت برای افراد لایق، یک نعمت است که خداوند آن را در قلوب مردم قرار می دهد؛ ولی جاه طلبی با شهرت قدری متفاوت است؛ در حقیقت جاه، مالکیت بر دل ها و محبوبیتی است که مردم را به اطاعت از فرد مشهور وا می دارد.

افراد مشهور نسبت به افراد عادی خوشبخت تر هستند یا بدبخت تر؟
هیچ کس نمی تواند ادعا کند از شهرت و قدرت خوشش نمی آید؛ اگر کسی چنین بگوید، یا از عواقب آن می ترسد یا به ظاهر شکسته نفسی می کند.
برخی افراد، خوشبختی را فقط در پول و ثروت یا مقام و قدرت می دانند؛ در حالی که نیمی از ثروتمندان و صاحب منصبان جهان خوشبخت و سعادتمند نیستند. پول و ثروت، قدرت و مقام، زیبایی و ذکاوت یا مدارج عالی تحصیلی و شهرت دلیلی بر سعادت و خوشبختی نیستند.
خوشبختی واژه ای زرین، زیبا و دلپذیر است که در هر فرهنگ و تمدنی، آرمانی ارزشمند و محبوب شمرده می شود. نوع نگاه انسان به آفرینش و هستی، مبنای تفسیر خوشبختی است.
خوشبختی امری نسبی است، نه مطلق و هرکس از آن تعریف خاص خود را دارد؛ البته از نظر روان شناسان و جامعه شناسان، خوشبختی را هم می توان معنا کرد و هم برای آن، قالبی تعیین کرد.
هرکسی تعریفی از خوشبختی دارد، اما شاید انتهای همه آن ها به یک جا ختم شود و آن، تلاش برای احساس آرامش و شادمانی درونی است. از این رو نمی توان قاطعانه اعلام کرد که هر فرد مشهوری خوشبخت است یا بدبخت؛ چون این صرفا یک احساس درونی و انتزاعی است.
چه ارتباطی میان شهرت و موفقیت وجود دارد؟
ارتباط شهرت و موفقیت نیز بسته به شرایط، قابل تعریف است؛ درحقیقت به تعداد انسان های روی زمین می توان زندگی را معنی کرد، هیچ تعریف مشخص و کاملی از خوشبختی و موفقیت نمی توان ارائه داد گرچه قرن هاست فلاسفه نظرات گوناگونی را در این موارد اظهار کرده اند. بهتر است مدعی شویم موفقیت چیزی است که ما به طور شخصی در مورد آن تصمیم می گیریم.
چرا بسیاری از افراد مشهور به ورطه نابودی کشیده می شوند؟
افراد مشهور به دلیل ناتوانی در برقراری تعادل میان جنبه های منفی و مثبت قدرت به دست آمده از شهرت، در دام جاه طلبی و برتری جویی می افتند. بسیاری اوقات ظاهر فریبنده شهرت موجب سست بنیانی و تباهی فرد می شود. چون انسان از شهرت و قدرت ذاتی آن در جهت امیال ضدارزشی و شیطانی استفاده کرده و به هدف دستیابی به نیات پست و شوم از شهرت خود سوء استفاده می کند.
به طور کلی شهرت خوب است یا بد؟
شهرت تاثیر بسیار زیادی بر روی زندگی افراد مشهور می گذارد که البته تمام این تاثیرات مثبت نیستند. وقتی کسی در کانون توجه باشد، تغییراتی در زندگی اش ایجاد می شود؛ مثلا حریم خصوصی اش را از دست می دهد. حتی ممکن است فرد مشهور دچار غرور کاذب شده و سطح روابطش با دیگران و مردم کمتر شود و نیز ارتباطات فردی اش تحت تاثیر عناصر منفی اخلاقی اش تقویت شده و کم رنگ و سست شود.
از این رو لازم است به افراد مشهور، مثل برخی جوانان ورزشکار یا هنرپیشه که ظرفیت تحمل آن شهرت را ندارند. مهارت رویارویی با شرایط تازه آموخته شود تا بعدها گرفتار معضلات اخلاقی و آسیب های اجتماعی نشوند. کلاس های آموزشی متعدد کمک می کند تا افراد مشهور، مخصوصا آن هایی که از اوج فقر و رتبه های پایین اجتماعی، به سطوح بالا و موفقیت رسیده اند، بتوانند با شهرت و عواقب منفی آن، کنار بیایند و محبوب تر شوند.
فواید شهرت بیشتر است یا مضراتش؟
این موضوع بستگی به نوع نگاه ما دارد؛ اگر فرد از شهرتش برای انجام کارهای خیر استفاده کند، قطعا آثار مثبتی دارد. برخی از افراد مشهور هم سعی می کنند با فعالیت در امور خیریه جلب توجه کنند؛ حتی اگر واقعا نیت خیر هم داشته باشند، تظاهر بیش از حد موجب خراب شدن وجهه آنان در نظر دیگران می شود.
شهرت مانند یک شمشیر دو لبه است و برخی افراد اگر مشهور نباشند، شاید آدم های بهتری باشند؛ یعنی فرد از قبل زمینه برخی خصوصیات منفی را دارد و شهرت برایش یک عامل محرک تلقی می شود و موجب تقویت این عناصر منفی می شود. از طرف دیگر برخی افراد مشهور از ترس به خطر افتادن موقعیت یا حیثیتشان، خیلی از کارها را انجام نمی دهند؛ یعنی در این مورد شهرت یک عامل بازدارنده است.
به طور خلاصه فرد مشهور همواره مورد حسد و اتهام دیگران قرار می گیرد. فرد مشهور اگر خصائل اخلاقی درستی نداشته باشد، برای اینکه خود را از اتهامات و مکر حسودان و حملات کلامی دیگران مبرا کند و جایگاه خود را نزد مردم ارتقا دهد، ریا و تظاهر کرده و سعی می کند نقایص خود را از مردم پنهان کند و خود را دارای کمالات و فضایلی نشان دهد که در اصل هیچ کدام از آن ها را ندارد.
چرا بسیاری از افراد مشهور از مردم فرار می کنند؟
چون این افراد خلوت و آرامش یک زندگی عادی را از دست داده اند و همواره زیر نگاه دیگران هستند و مسلما تصور اینکه عده ای مدام مراقب شما باشند، موجب از بین رفتن احساس امنیت که یکی از اصلی ترین نیازهای بشر است، می شود. بسیاری از ناهنجاری های روانی و مشکلات روحی انسان ناشی از تخریب احساس امنیت یا فقدان آن است. انسان وقتی کم کم به شهرت می رسد، خشنود می شود؛ اما در گذر زمان با افزوده شدن بر دامه شهرت و کم رنگ شدن حس امنیت، ننگرانی جای آن را می گیرد. در یک کلام، مشکل اصلی این افراد از دست دادن آرامش است.
چه باورهای اشتباهی در مورد شهرت وجود دارد؟
در اذهان بسیاری از مردم پیش فرضی وجود دارد که شهرت به دنبال خود قدرت اجتماعی می آورد و به همین سبب شخص مشهور می تواند به آرزوها و امیال قلبی اش برسد و یا اینکه قدرت به دنبال خود ثروت مادی و پول را که یکی از ریشه های خوشبختی است، به همراه می آورد؛ در حالی که در عمل بسیاری از افراد مشهور که قدرتمند و ثروتمند هم هستند، فرسنگ ها از خوشبختی و آرامش فاصله دارند.
همان گونه که بشر در دوران رنسانس دست به تحولی عظیم به سوی پیشرفت و تعالی زد، هریک از ما نیز برای رسیدن به بالندگی نیازمند نوعی رنسانس در چهارچوب ها و باورهای ذهنی هستیم تا افق های تازه ای را بگشاییم و از آن طریق به بالاترین توانایی های فردی مان دست یابیم. شهرت و محبوبیت شاید در تمام جوامع بشری مولفه هایی اغواگر و جذاب برای بسیاری از انسان ها باشند، ولی استفاده درست از هر فرایندی نیازمند به کارگیری و دانستن الفبای آن نظام است و در غیر این صورت به بیراهه کشیده خواهیم شد.

 

 

منبع: مجله موفقیت



تاريخ : سه شنبه پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 17:6 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

بزرگترین اشتباه مدیران در تعیین استراتژی

استراتژی به راحتی قابل تعریف است، پس چرا بسیاری از شرکت ها برداشت اشتباهی از آن دارند؟
مزیت اصلی یک استراتژی خوب این است که رقبای شما از داشتن چنین چیزی بی بهره اند. ممکن است گمان کنند دارای استراتژی خاصی هستند در حالی که استراتژی اصطلاحی است که گاهی اشتباه تفسیر می شود و به کار می رود.
یک استراتژی خوب، برنامه منسجمی است که بتواند از پس مشکل مشخصی بربیاید. شکل خاصی دارد، یک چالش را مشخص می کند و برنامه ای برای مقابله با آن چالش طرح می کند.

بیشتر سازمان ها استراتژی را نمی شناسند. مدیران ارشد آن را با تعیین اهداف اشتباه می گیرند. «استراتژی ما رشد تا حد فلان مقدار است. ما می خواهیم در زمینه بهمان، اول بازار باشیم.»این اشتباه است. استراتژی در مورد چگونگی رسیدن به نقطه مورد نظر بحث می کند. با تعریف مشکل شروع می شود و برنامه ای شامل عملکردهای ضروری برای غلبه بر مشکل در اختیار شما قرار می دهد.تلاش و اراده ابزارهای مناسبی هستند اما هم معنی با استراتژی نیستند. استراتژی مانند اهرمی است که عزم و اراده را در مسیر درست قرار می دهد.

بعضی ها اعتقاد دارند شر چیزی بیش از نبود خیر و دارای یک نیروی فعال است. به همین ترتیب، داشتن استراتژی بد تنها به معنی نداشتن استراتژی نیست. همه ما از جانب مقامات دولتی ادعاهایی مبنی بر داشتن برنامه در زمینه هایی از قبیل توریسم شنیده ایم ولی عملی از جانب آنها انجام نشده است. آنها حتی مشکل را نیز نتوانسته اند تشخیص دهند.
دیدگاه ایالات متحده و انگلیس برای مقابله با بحران مالی 2008 را در نظر بگیرید. عمل خاصی در زمینه تشخیص مشکل انجام نشد، تنها منابع از مردم به بانک ها انتقال یافت. تا زمانی که مشکل را مشخص نکنید - و راه حل غلبه بر مشکل را پیدا نکنید - فاقد استراتژی هستید.

مشخصه یک استراتژی خوب قابل فهم ساختن شرایط پیچیده است و نشانه یک استراتژی بد، پیچیدگی بی دلیل آن. به راحتی می توان استراتژی خوب را از بد تشخیص داد. استراتژی بد، پر شاخ و برگ است و با استفاده از کلمات سنگین و در پی این است که بی محتوایی خود را پنهان کند.

اما در واقع استراتژی های مدیر می تواند در داشتن یک پلت فرم تجارت الکترونیکی، در رأس بودن و همه چیز بودن خلاصه شود اما اینها استراتژی نیستند؛ اینها فقط مثل قصاب، نانوا و ... نام و عنوانی بیش نیستند.
استراتژی به معنی اعمال منطق خاصی به سازمان است تا باعث شود سازمان کاری انجام دهد که در غیر اینصورت آن کار را انجام نمی داد. به تعبیری دیگر، استراتژی باعث می شود شما کاری را انجام دهید که در نظر اول نشدنی به نظر می رسید. بسیاری از مدیران ارشد ترجیح می دهند همیشه صورت خندان داشته باشند تا نشان دهند: «هیچ مشکلی در کار نیست و همه چیز خوب پیش می رود.» اما استراتژی خوب مستلزم این است که نه تنها شما مشکل را بشناسید؛ بلکه به صورت فعال تلاش هایتان را معطوف به حل آن کنید.

البته مدیران ارشد دوست ندارند مجبور شوند تصمیمی بگیرند که برای بعضی ها بد تمام شود و ترجیح می دهند رضایت همه را جلب کنند اما استراتژی خوب، شما را مجبور به انتخاب می کند.

زمانی که استیو جابز به اپل بازگشت غرایزش را به کار گرفت. انتخاب برای جابز روشن بود: ساده سازی یا مرگ. او تقریبا تولید را متوقف کرد. او دارایی های شرکت را تا 80 درصد کاهش داد. توسط یک وب سایت جدید محصولات اپل را به طور مستقیم عرضه کرد و بدین وسیله توزیع کنندگان و فروشندگان را از زنجیره فروش حذف کرد.
مطمئنا در آن دوران جابز تحت فشار بود. کار او بی منطق نبود، بلکه او در آ« زمان به طراحی مجدد شرکتی پرداخت که بعدها تبدیل به بزرگترین شرکت در زمان خودش شد.

چنین استراتژی هایی ممکن است سیاستی رنج آور با خود داشته باشند اما وقتی جواب می دهند دیگر به جای احتمالات کنار گذاشته شده، فقط چیزهای خوب انجام شده به یادمان می آید.

 

برگرفته از مجله موفقیت

 


موضوعات مرتبط: موفقیت

تاريخ : پنجشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۳ | 18:9 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.