مقیاس عزت نفس روزنبرگ

روزنبرگ (1965) اولین مطالعات علمی را در زمینه ی عزت نفس انجام داد، وی تأثیر متغیر های اجتماعی، نژادی، ترتیب تولد، ارتباط بین والدین  و مذهب را بر عزت نفس گروه زیادی از نوجوانان مورد بررسی قرار داد و با انجام این کار موجب رواج یافتن مقیاس های اندازه گیری عزت نفس گردید.

این مقیاس برای اندازه گیری عزت نفس تهیه شده که یکی از پرکاربردترین ابزارها در این زمینه می باشد و دارای اعتبار و روایی بالایی است . این مقیاس شامل 10 گویه است که 5 گویه به شکل مثبت و 5 گویه به صورت منفی می باشد.

توجه:( نحوه ی نمره گذاری و شرح پایایی و روایی آن در پرسشنامه ذکر شده است).

برای دانلود این پرسشنامه اینجا را کلیک نمایید.         www.rava20.ir 


موضوعات مرتبط: پرسشنامه استاندارد

تاريخ : جمعه هجدهم مهر 1393 | 15:56 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |
آزمون مهارت های تفکر انتقادی کالیفرنیا ( CCTST ) ( فرم ب)

فاشیون و فاشیون در سال 1990 برای سنجش تفکر انتقادی بزرگسالان آزمون مهارت های تفکر انتقادی کالیفرنیا را تهیه کرد. این آزمون (فرم ب ) شامل 34 سوال چند گزینه ای است که برای ارزشیابی تفکر انتقادی در سطوح بعد از دبیرستان طراحی شده است. این آزمون مهارت های تفکر انتقادی را اندازه می گیرد. محدوده سوالات دربرگیرنده مواردی است که تحلیل معنایی از یک جمله تا تلفیق پیچیده تر مهارت های تفکر انتقادی را اندازه می گیرد. پاسخگویی به برخی موارد این پرسشنامه مستلزم استخراج استنباط صحیح از یک سری پیش فرض ها و پاسخگویی به برخی موارد دیگر، مستلزم ارزیابی و توجیه مستدل یک نتیجه گیری است. پاسخگویی به دسته دیگری از سوالات مستلزم اعتراض به استنتاج های ارائه شده، توجیه و ارشیابی این اعتراضات است. این آزمون مهارت های زیر را اندازه می گیرد: 1- مهارت های تفسیری: شامل طبقه بندی، رمز گشایی جملات، روشنگری معنا، بررسی ایده ها و تحلیل داده ها 2- مهارت های استنباطی: شامل جستجو برای شواهد، گمانه زنی در مورد جایگزین ها و استخراج نتایج 3- مهارت های ارزشیابی: شامل ارزشیابی ادعاها، ارزشیابی بحث ها، بیان نتایج، توجیه رویه ها و ارائه استدالا 4- استدلال قیاسی: شامل استدلال منطقی در ریاضیات استدلال استقرایی: شامل نتیجه گیری از بحث به دنبال رویارویی با حقایق مربوط به پیش فرض ها توجه:( نحوه ی نمره گذاری و شرح پایایی و روایی آن در پرسشنامه ذکر شده است). برای دانلود این پرسشنامه اینجا را کلیک نمایید. www.rava20.ir


موضوعات مرتبط: پرسشنامه استاندارد

تاريخ : جمعه هجدهم مهر 1393 | 15:54 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

چهل تمرین خودشناسی

انجام تمرین های زیر به خودشناسی شما كمك می كند. در مورد پرسش های زیر خوب بیندیشید و با دقت پاسخ دهید:

 ۱- آیا به وضعیت فیزیكی (جسمی) خود رسیدگی می كنید تا بتوانید آن را شاداب و با نشاط نگه دارید؟

 ۲- آیا با حالات جسمانی خود مثل خستگی و بیماری كنار می آیید؟

 ۳- وضعیت عاطفی وهیجانی شما چگونه است؟آیاآنها را ابرازمی كنید یا به احساسی مخالف با احساسی كه دارید، تظاهر می كنید؟

 ۴- عشق خود را چگونه اظهار می كنید؟

 ۵- خشم خود را چگونه اظهار می كنید؟

 ۶- آیا عواطف شما جسمتان را تحت تأثیر قرار می دهد؟

 ۷- آیا می توانید بادیگران برخورد مناسب و همراه با مسالمت و مدارا داشته باشید؟آیا بادیگران با گرمی و صمیمیت،رفتار می كنید؟ آیا به موقع می توانید خود را از مردم كنار بكشید و در صورت ضرورت از ایشان دور نمایید؟

 ۸- آیاخودراآسیب پذیروضعیف نشان می دهید؟آیابرای آزادساختن هیجانات خودنیازبه روان درمانی، رفتار درمانی و یاگروه درمانی احساس می كنید؟

 ۹- آیااحساسات شماتابع شماست ویاشماتابع احساسات خود؟آیااحساساتتان آشفته وناگهانی هستند؟بااحساسات خود چگونه كنارمی آیید؟

 ۱۰- آیاقواعد ذهنی شما با واقعیت های موجود توافق و هماهنگی دارد؟ آیا نقشه هایی را كه در ذهنتان می پرورید، مبهم و غیر حقیقی می انگارید؟ آیا نیاز دارید كه نقشه های ذهنی خود را با شرایط و اوضاع كنونی وقف دهید؟

 ۱۱- آیاافكارآزاردهنده داریدو یامسائل ومشكلات راكوچك و بی اهمیت تلقی می كنید و خود را به تغافل و بی خبری     می زنید؟

 ۱۲- آیا می توانید روی موضوع خاصی متمركز شوید و یا در دور باطلی قرار می گیرید؟ آیا نیاز به شناخت درمانی دارید تا افكاری روشن، متمركز و منطبق با حقیقت داشته باشید؟

 ۱۳- در تصمیم گیری كدام مركزرابرای مشورت انتخاب می كنیدوبه آن اطمینان دارید؟تصمیم های عجولانه و شتابزده می گیرید ویاباهیجانات و احساسات خود مشورت می كنید و یا عقل و منطق را ترجیح می دهید(یعنی نظریات مختلف را جمع آوری می كنید تا بتوانید آنها را مورد استفاده قرار دهید)؟

۱۴- تصمیم های مهم زندگی خود را بنویسید و كانون تصمیم گیری خود را در هر یك مشخص كنید و بالاخره كانون ارجح را پیدا كنید كه جسمتان است یا قلبتان و یا ذهنتان؟

 ۱۵- هنگامی كه حال خوش و آرامی دارید چه احساس و تفكری نسبت به خود و دیگران و نحوه ارتباط با آنها داریدو اصولاًچه تفاوتی بازمانی كه ناراحت وكج خلق و دلواپس هستیددارید؟مثلاً قادر به انجام چه كارهایی می شوید كه در موقع بد حالی از عهده آنها برنمی آیید؟

 ۱۶- احساسات،اندیشه هاورفتارهای خودرادرزمانی كه حس می كنید،داریدازهم می پاشیدوتوان مقابله بامشكلات راازدست داده اید،شرح دهید.

 ۱۷- باموقعیت های تنش زا چگونه برخورد می كنیدوچگونه می كوشیدتاباپیداكردن موقعیت مناسب،خود را از این وضع رهاكنید؟آیابرای رهایی ازمشكلی كه آزارتان می دهد به روش های نومیدكننده و بی اثرمتوسل می شوید؟

 ۱۸- چه چیزهایی مانع ازآن می شودتانتوانیدكار دلخواه خود را انجام دهیدو یاآنچه رادردل داریدبه زبان نیاورید؟

 ۱۹-چه عواملی شمارا از نیرومندشدن و یا عاشق شدن بازمی داردو یااز ابرازاحساسات شماجلوگیری می كندواجازه نمی دهد كه خوش خلق باشید؟

 ۲۰- آنچه را كه قادر به انجام آنها نیستید یا اجازه انجام آنها را به خود نمی دهید، به دقت بنویسید. (منظور كارهایی است كه با انجامش می توانید تغییرات اساسی در سبك زندگی و شیوه ارتباطی خود بوجود آورید)

۲۱- چه وسوسه هایی درذهنتان دارید؟آیاهیچ یك از این وسوسه هامسبب مشكلات شمانبوده ویاموجب انحراف خلق وخووناسازگاری درشمانگشته است؟

۲۲- به نظرشماچه خصوصیاتی باعث رشدو بلوغ وكمال فردی می شود؟آن صفات،ویژگی هاو خصلت ها را فهرست وار بنویسید.

۲۳- از مهارت های مذكور در سؤال قبل، كدامیك را دارا و یا فاقد آن هستید؟

۲۴- وقتی مضطرب هستیدو یامثلاًدچارخشم ویاهراس شده اید، چه واكنشی نشان می دهید؟گزینه های زیر را در مورد خود به ترتیب اولویت مشخص كنید: - درخودمی خزیدوبه تفكرمی پردازید.- احساساتی می شویدو بدون فكر وارد عمل می شوید.- دیگران راسرزنش می كنیدوعیب جووخرده گیر می شوید.-كارهایی راانجام می دهیدكه مطابق تمایلات باطنی شمانیست. -آنچه را كه برای دیگران آشكار است،انكارمی كنیدومی كوشیدواقعیت را نادیده بگیرید.

۲۵-مابرای چه دراین دنیاهستیم وهدف ومقصودما از زندگی چیست؟خیلی واضح وروشن بیان كنیدبه طوری كه یك موجودغیرزمینی پاسخ شمارا درك كند.

 ۲۶- اگرفقط یك سال فرصت زنده ماندن و زندگی كردن داشتیدچه كارهایی انجام می دادید؟چرا ازهم اكنون این كارها را انجام نمی دهید؟

۲۷- وظایف شمادرزندگی چیست؟احساس می كنیدبرای چه كاری ساخته شده اید و ازعهده چه كاری بهتربرمی آیید؟جملات زیر را كامل كند: - دوست دارم چه جور آدمی باشم... - دوست دارم چه فعالیت هایی را دنبال كنم... - رسالت فردی من عبارت است از این كه...

 ۲۸- چه توقعاتی دارید؟

 ۲۹- دنیا را چگونه می بینید؟ (مثلاً عقیده بر این است كه دنیا رحم و مروت نمی فهمد. پس چه تاكتیك و شگردی باید به كار برد تا بتوان در این معركه مغلوب حریفان نشویم و در صحنه كارزار پیروز و سربلند شویم؟)

۳۰- درزندگی چه اشتباهاتی مرتكب شده اید؟در ازای ازدست دادن بعضی چیزها،چه چیزهایی رابدست آورده اید ؟ آیاجزوآن افرادی هستید كه عشق را در جایی كه نبوده، جسته اید؟ مثلاً در غذا و...

 ۳۱- چه هیولایی بر سر راه شما كمین كرده و نمی گذارد تا به شخصیت اصلی و باطنی خود دسترسی پیدا كنید؟ فهرستی از تمام آنچه كه شما را به هراس می افكند، یادداشت كنید (مثلاً از اظهار عقیده می ترسید و یا از عصبانی شدن و ...)

 ۳۲- كدامیك از ترس ها واقعی است و كدام غیرواقعی؟ آیا هنجارهای شخصیتی و باورهای ذهنی شما نیست كه موجب ترس شما می شود (مثل كمال گرایی، اصرار بر آرام و خونسرد بودن، قوی بودن و ...)؟

 ۳۳- اگرشما واردقلمرو امرو نهی ها شویدو قواعدرا بشكنیدو یا از این حد و مرز بگذرید، احساس ترس می كنید؟

 ۳۴- برای ازبین بردن این ترس چه اقداماتی بایدانجام دهیدوبه چه نیرویی نیازدارید تا بتوانید بااین ترس هامقابله كنید؟تمام ترفندها و شگردهایی را كه نیاز دارید، فهرست وار ذكر كنید.

۳۵- دو ستون رسم كنید. در ستون اول تمام صفاتی را كه در خود سراغ دارید، بنویسید. در ستون دوم، صفات متضادرا بنویسید،صفاتی كه شما مایل به قبول آنها نیستید. با توجه به پاسخ هایتان به سؤالات فوق، به پرسش های زیر پاسخ دهید.

 ۱- در دل شما چه می گذرد؟ ادراكات و احساسات شما كدام است؟ با خود و دیگران چگونه ارتباطی دارید؟

 ۲- در ذهن شما چه می گذرد؟ باورها، اعتقادات، ارزش ها و افكار شما چیست؟

 ۳- از چه می ترسید؟ (از گزینه های زیر یكی را انتخاب كنید.)

الف) ابرازخشم، برخورد كردن، ضعیف بودن

 ب) نیازمندی، شكست، سطحی بودن

 ج) درد و رنج، انحراف و كژروی، تهی و پوچ بودن

 ۴- نیازهای شما چیست؟ كدامیك از مجموعه های زیر را ترجیح می دهید؟

 الف) نیكوكاری، صلح و آرامش، قدرت ب) عشق، كارایی، اصالت ج) عقل و خرد، وفاداری، شادمانی

 ۵- كدامیك از مكانیزم های دفاعی زیر را غالباً به كار می برید؟  الف) واكنش سازی (تظاهرووانمودكردن)، اعتیاد، انكار

ب) واپس رانی، همسان سازی، درون نگری  ج) انزوا، فرافكنی، تصعید

 


موضوعات مرتبط: مدیریت ، موفقیت

تاريخ : جمعه هجدهم مهر 1393 | 11:52 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

خودشناسی  

خودمجموعه ای از احساسات،افکار و رفتارهای نسبتاً ثابتی که ما را از دیگران جدا و متمایز می کند.

انــواع خــود :

 الف) خود واقعی: خود واقعی "درونی ترين" بخش وجودماست. خودمان آن را خوب می شناسيم، ولی افراد معدودی از اين بخش وجودی ما اطلاع کافی دارند. اغلب ما انرژی زيادی را صرف پنهان نگاه داشتن اين بخش از وجود خويش می کنيم. ترس ما از اين است که اگر ديگران خود واقعی ما را بشناسند، علاقه شان را به ما از دست بدهند. موضوع عجيبی است، چون اغلب ما همان چيزی را از ديگران پنهان می کنيم که آنها از ما پنهان می کنند. راجزر اين مطلب را با طنز بيان می کند "چيزی که خيلی شخصی است، خيلی هم عمومی است."

ب) خود آرمانی: اکثر ما بيشتر اوقات در اين فکر هستيم که چگونه به نظر می آئيم. به ديگران نگاه می کنيم و خودمان را با آنها مقايسه می کنيم. معمولاً در اين مقايسه ها فکر می کنيم که چقدر زندگی مردم خوب است. پس در ذهن خويش تصويری از خود آرمانی مان می سازيم.

ج)خود تاریک: اغلب ما دارای رازهای پنهانی هستيم. جنبه های خاصی از خودمان که آنها را دوست نداريم. بعضی وقتها انرژی زيادی صرف می کنيم و به خودمان فشار زيادی وارد می کنيم تا اين رازها فاش نشوند. گاهی اين کار قابل قبول است، چون لازم نيست درباره افکار، احساسات خودمان با هر کسی صحبت کنيم. از طرفی جای تأسف است که مسائلی در زندگی مان وجود داشته باشدکه نتوانيم آنها را باهيچ کس درميان بگذاريم. اغلب مواقع جنبه"تاريک"ومخفی "خود" با مسائل زير ارتباط دارد:

داشتن احساسات خصمانه و بد نسبت به ديگران

داشتن احساساتی که فکر می کنيم عجيب هستند

افکار و احساساتی که فکر می کنيم در هيچ شخص ديگری وجود ندارد

اين مسئله در روان شناسی روشن شده است که افکار و احساساتی را که ما مخفی می کنيم، همان افکار و احساساتی هستند

که بيشتر افراد آنها را مخفی می کنند.

د) خود کاذب: برای خوشایند کردن دیگران و  مورد پذیرش قرار گرفتن نزد دیگران

 


موضوعات مرتبط: مدیریت ، موفقیت

تاريخ : جمعه هجدهم مهر 1393 | 11:41 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

خیانت به دانش آموزان به بهانه رشدعلمی/آینده علمی و صنعتی کشور در خطر رکود

برنامه‌های فشرده ی تحصیلی با هدف پیروزی در ماراتن کنکور باعث شده است تا دانش آموزان ساعات کمتری از روز خود را در ارتباط با والدین بگذرانند. این مسئله باعث می‌شود که نوجوانان کمتر مورد نظارت والدین خود قرار بگیرند و این می‌تواند زمینه ساز آسیب باشد.  مدرسه، کلاس تقویتی، کلاس تست، معلم خانگی، کلاس کنکور، آزمون آزمایشی و... . این کلمات مهم‌ترین چیزهایی هستند که ذهن یک دانش آموز دبیرستانی را به خود مشغول کرده‌اند. چراکه هر دانش آموز، وقتی پا به دوران دبیرستان می‌گذارد؛ از همان سال اول به ماراتن کنکور فکر می‌کند و ذهن خود را مشغول کنکور و هر چیزی که به آن مربوط می‌شود (اعم از کلاس تست و تقویتی و( ... می‌کند.

 والدین نیز همواره به دنبال این هستند که امکانات لازم را برای موفقیت تحصیلی فرزندشان در این چهار سال آماده کنند و افق دید و منتهاالیه فکر خود را آزمون سراسری قرار می‌دهند. مدرسه نیز تلاش می‌کند تا دانش آموزان در این چهار سال پایه‌ی علمی خود را تقویت کرده و در نهایت از پس کنکور برایند. چرا که موفقیت دانش آموزان در کنکور سراسری می‌تواند یک رزومه‌ی خوب برای آن مدرسه و عملکرد مدیرش باشد!  در نتیجه مشاهده می‌شود که سه ضلع مثلث تعلیم و تربیت یعنی «مدرسه» و «دانش آموز» و «والدین»، منتهای اهداف خود را قبولی دانش آموز در کنکور قرار می‌دهند. و ماجرا همین جا تمام می‌شود.این مسئله و این دیدگاه مشکلاتی را ایجاد کرده است که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

1-       بحران تربیت برای دانش آموزاناهمیت دادن زیاد به کنکور باعث شده است تا تربیت در سایه‌ی تعلیم رنگ ببازد. تمام همّ و غم مدارس و والدین این است که دانش آموز طوری تعلیم ببیند تا در نهایت بتواند در یک دانشگاه خوب قبول شود. لذا آموزش و پرورش در بهترین حالت به یک کلاس کنکور تبدیل شده است. خبری از پرورش نیست!

 بی اهمیتی به پرورش زمینه ساز بروز معضلات حاد فرهنگی در جامعه می‌شود. شاید بتوان با قاطعیت گفت ریشه‌ی بسیاری از مشکلات فرهنگی که امروز در جامعه مان با آن روبرو هستیم، در تربیت نشدن و پرورش نیافتن دانش آموزان در مدارس است!  چرا که هرفرد ۱۲ سال متوالی از عمر خود را در مدرسه گذرانده است. این ۱۲ سال، زمان کمی برای پرورش فکری و فرهنگی افراد نیست!

 

2-       بحران تعلیممتأسفانه اهمیت زیاد به کنکور و امتحان سراسری باعث شده است که علیرغم باور، حتی تعلیم هم آن‌طور که باید باشد صورت نگیردآیا تا به حال شده است که یک معلم ادبیات به بهانه‌ی درس «گلدسته‌ها و فلک» که در کتاب ادبیات سوم دبیرستان وجود دارد، دانش آموز را با سایر آثار جلال آل احمد آشنا سازد؟ آیا تا به حال معلم ادبیاتی به بهانه‌ی درس «بچه‌های آسمان»، از دانش آموزان خواسته است که به عنوان تمرین، هرکدام یکی از آثار مجید مجیدی را  ببینند و در کلاس درس تعریف کنند؟آیا تا به حال یک معلم ریاضی در کنار آموزش مشتق و انتگرال، دانش آموز را با سایر روش‌های ریاضیاتی که که در کتب درسی درج نشده آشنا ساخته است؟

 آیا تا به حال یک معلم تاریخ سعی کرده است که تاریخ را به صورت کاربردی و نه حفظی به دانش آموز آموزش دهد؟ آری. آموزشِ امتحان‌محور جای آموزش کاربردی را گرفته است. لذا دانش آموز درس را برای یادگرفتن نمی‌خواند؛ بلکه برای امتحان دادن می‌خوانددبیران به جای علاقه‌مند کردن دانش آموز به مباحث، تلاش می‌کنند تا نکات کنکوری را از متن کتاب بیرون بکشند و به دانش آموز یاد دهندنتیجه آنکه نه آموزش و نه پرورش، آن‌طور که باید باشد وجود ندارد.

 ۳- بحران علاقه‌مندی وضعیت فعلی آموزش و پرورش در مدارس طوری است که دانش آموز فرصت این را پیدا نمی‌کند که به علاقه‌مندی‌های خود فکر کند. فشار خانواده و مدرسه و تلاش وی برای کنکور اصلاً مجالی به او نمی‌دهد که به طرزی واقع‌بینانه علاقه سنجی کند و رشته‌ی مورد علاقه‌ی خود را بیابد.

بسیار دیده می‌شود که دانش آموز وقتی وارد دانشگاه می‌شود؛ پس از چندی که از تب و تاب و استرس کنکور خارج شد، تازه  متوجه می‌شود که به رشته‌ی دیگری علاقه‌مند است. لذا مهاجرت از رشته‌های فنی مهندسی یا پزشکی و... به رشته‌های علوم انسانی و هنر و... زیاد می‌شود!

 بسیار جالب توجه است که دیده می‌شود به عنوان مثال، ۱۰۰ نفر اول کنکور ریاضی، همه یا رشته ی برق را انتخاب می‌کنند یا مکانیک. هیچ‌گاه دیده نمی‌شود که کسی در میان ۳۰۰ نفر نخست، رشته ای همانند مهندسی متالورژی را انتخاب کند.  همان‌طور که می دانیم علاقه‌مندی مسئله ای است که در هر فرد با فرد دیگر متفاوت است و از ویژگی‌های فردی و شخصیتی وی نشأت می‌گیرد . حال سؤال اینجاست که آیا هرساله ۱۰۰ نفر اول کنکور، همه ویژگی‌های فردی و شخصیتی یکسانی دارند که همگی رشته ی برق و مکانیک را انتخاب می‌کنند؟ یا اینکه هیچ‌گاه فرصت علاقه یابی پیدا نکرده‌اند؟ هیچ‌گاه فرصت نکرده‌اند شخصیت و توانمندی و ویژگی‌های فردی خود را بسنجند و سپس انتخاب رشته کنند. همواره تحت تأثیر جو موجود انتخاب رشته کرده‌اند. فردی که حوزه‌ی علاقه‌مندی خود را نیافته است و در رشته‌ی دیگری مشغول به تحصیل است؛ هیچ‌گاه موفقیتی که باید به دست بیاورد را پیدا نمی‌کند. و در آینده به فردی تبدیل می‌شود که تنها برای به دست آوردن پول در جامعه کار می‌کند. نه از روی میل و علاقه. و این باعث کاهش بازدهی کاری در جامعه و کاهش سطح رضایت شغلی می‌شود.

 ۴ -بحران اختلاف طبقاتی:  مسئله ی مهم دیگری که در این وجود دارد این است که در حال حاضر، دست و پاز دن‌های زیاد برای قبولی در کنکور سراسری باعث شده است که یک «بازار آزاد آموزش» در کشور ایجاد شود. کلاس‌های کنکور، مؤسسات انتشاراتی کنکور و معلم‌های خانگی و... همه بازار آزاد آموزش هستند. فرد برای اینکه بتواند در کنکور موفق شود و بر کرسی‌های یک دانشگاه خوب تکیه بزند، باید هزینه کند و از این بازار آزاد استفاده کند. در غیر این صورت احتمال قبولی او کم است!

 همین مسئله باعث می‌شود که خانواده‌های توانگر و متمکن راحت تر از سایرین بتوانند فرزند خود را در یک دانشگاه خوب جای دهند. به زبان عامیانه: «هرکه بامش بیش، برفش بیشتر!» هم اکنون دیده می‌شود که بیشتر دانشجویان در حال تحصیل در دانشگاه‌های خوب کشور، از خانواده‌های متمکن هستند. تحصیل؛ فقط برای اغنیاء حال آنکه عدم توانمندی مالی نباید کسی را نعمت آموزش عالی محروم سازد! اما متأسفانه دیده می‌شود که با توسعه ی فعلی بازار آزاد آموزش، دانشگاه برای اغنیاست.

 بسیار دیده می‌شود که یک دبیر ۳۰ درصد از توان خود را در سر کلاس درس مدرسه به کار می‌گیرد؛ اما همین دبیر در یک موسسه‌ی آزاد آموزش کنکور، ۸۰ درصد توان خود را و وقتی که به عنوان معلم خصوصی به خانه‌ی کسی می‌رود، ۹۰ یا ۱۰۰ درصد توان خود را به کار می‌گیرد!

 مواردی که ذکر شد، تنها بخشی از معضلاتی است که وضعیت فعلی آموزش و پرورش در کشور رقم زده است.

برگرفته از : سایت فرهنگ نیوز

 


موضوعات مرتبط: محصولات آموزشی و کمک آموزشی

تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393 | 20:20 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |
سبک های رهبری

الف) سبک مشارکت در رهبری ب) سبک رهبری فیدلر (کارمند مدار ـ کارمدار) ج) سبک رهبری مبتنی بر مسیر هدف د) سبک رهبری استبدادی

الف) سبک رهبری مشارکتی : در سبک رهبری مشارکتی، مدیر سعی می¬کند بر حسب موضوع، از نظریات، دیدگاهها و پیشنهادهای کارکنان در تصمیم گیریها و انجام دادن امور استفاده کند. مشارکت دادن کارکنان با توجه به موارد زیر صورت می پذیرد: ۱) هنگامی که نوع و کیفیت تصمیم اهمیت دارد. ۲) هنگامی که کارکنان باید راه حل ارائه شده یا تصمیم اخذ شده را بپذیرند و به آن عمل کنند. ۳) هنگامی که استفاده از نظریات کارکنان ضروری باشد. استفاده از سبک رهبری مشارکتی نتایج مثبتی دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم : کیفیت کار افزایش می یابد و کاستی های آن رفع می گردد. کارکنان به پذیرش دگرگونی و تغییر، رغبت نشان می دهند و از تحول و تغییر بیم و هراس ندارند. روحیة افراد تقویت می شود و رضایت شغلی آنان افزایش می یابد. فضای دلپذیر در محیط اداره و در گروه کارکنان و مدیر ایجاد می شود. تعارض ، دشمنی و ستیز میان مدیر و کارکنان کاهش می یابد. به تقویت روحیة همکاری و تعاون در کارکنان کارکنان کمک می کند.

ب) سبک رهبری فیدلر: نخستین الگوی مدیریت اقتضایی را فِرد فیدلر ارائه داد در این الگو به دو مفهوم اصلی کارمندمداری و کارمداری توجه شده است . رهبری که کارمندمدار توصیف می شود بر جنبه های روابط کار خود تأکید می کند. او فکر می کند هر کارمندی اهمیت دارد و به همین دلیل به یک یک افراد توجه می کند و نیازهای شخصی آنان را مدنظر قرار می دهد. امّا رهبر کارمدار، بر کار و وظیفه تأکید می کند و کارکنان را وسیله ای برای تحقق هدف های سازمان در نظر می گیرد. رهبر کارمندمدار با رهبر دموکرات و رهبرکارمدار با رهبر مستبد و خودکامه تشابه عملکرد دارند. رهبر دموکرات به روابط با کارکنان تحت پوشش خود اهمیت زیادی می دهد، در حالی که رهبر مستبد همه چیز را فقط در انجام وظیفه خلاصه می کند. سبک وظيفه مداري رفتاري است که با گرايش زياد مدير به تعيين نقش‌هاي کارمندان مشخص مي‌شود. براساس الگوي سه بعدي اثربخشي مدير، در صورتي که اين سبک رفتاري مدير در شرايط نامناسب به کاربرده شود رفتار مدير غير اثربخش خواهد بود و مدير، «خودکامه» نام مي گيرد. زماني که اين سبک رفتاري در شرايط مناسب به کار برده شود مدير اثر بخش بوده و به نام «مدير مستبد خيرانديش» خوانده مي‌شود. يک مدير وظيفه‌مدار تصميم گيرنده، تعيين کننده، گرفتار، محرم راز، پيش قدم، کنترل کننده، مستقل، مسوول و متکي به خود است. در مديريت رابطه‌مداري مدير حداقل گرايش به وظيفه و يا کار و حداکثر گرايش به رابطه يا فرد را داراست. اين سبک رفتاري در صورتي که در شرايط مناسب به کار رود اثر بخش و مدير فردي رشد دهنده تلقي مي‌شود ولي اگر اين سبک رفتاري در شرايط نامناسب به کار رود و در نتيجه غير اثربخش باشد، مدير فردي مطيع يا موعظه‌گر ناميده مي‌شود. در مديريت به سبک وظيفه‌مداري و رابطه مداري قوي، فرد با گرايش زياد مدير به وظيفه مداري و نيز گرايش زياد به رابطه مداري به طور هم زمان يعني مديريت تيمي توصيف مي‌شود. مديري که اين سبک را در شرايط مناسب به کار گيرد، مدير «مجري» نام مي‌گيرد و در صورتي که در شرايط نامناسب استفاده شود مدير «سازشکار» ناميده مي‌شود. اين سبک مديران خواهان تلفيق کردن هدف‌هاي کارمندان، تشريک مساعي، تعاون و مشارکت در کار، اهميت دادن به مشارکت همگاني در اهداف جمعي و مسووليت‌ها، علاقه‌مند به ايجاد انگيزه در افراد و اعتلاي روحيه مشاوره در کارکنان هستند. در مديريت به سبک وظيفه‌مداري و رابطه‌مداري ضعيف، فرد با حداقل گرايش به وظيفه‌مداري و نيز حداقل گرايش به رابطه مداري توصيف مي‌شود. بررسی های به عمل آمده حاکی از آن است که مدیران غالباً از سبک رابطه مدار (کارمندمدار) و یا از سبک وظیفه مدار (کارمدار) استفاده می کنند و تلفیق دو سبک یا استفاده از دو سبک مجزا برای کارکنان متفاوت ، انجام نمی شود.

ج) سبک رهبری مبتنی بر مسیر ـ هدف : در این سبک ، وظیفه مدیر آن است که کارکنان را برای رسیدن به هدف یاری دهد. ریشه اصطلاح مسیر ـ هدف از این جاست که رهبران موفق ، راه را برای کارکنان خود روشن و مشخص می کنند، مسیر رسیدن به هدف ها را به آنها نشان می دهند و آنان را یاری می کنند تا در راه رسیدن به هدف های مورد نظر، هر نوع سد یا مانعی را از میان بردارند. رابرت هاوس که ارائه دهنده این سبک است رفتار رهبران را براساس نظریه مسیر ـ هدف ، به چهار دسته تقسیم می کند: ۱) رهبر مقرراتی : این رهبر خود برنامه ها را تدوین می کند و دستورالعمل های لازم را می دهد و در زمینه کارهایی که باید انجام شود، کارکنان را به صورتی دقیق هدایت و راهنمایی می کند. در واقع ، می توان گفت رهبر مقرراتی تقریباً شبیه رهبر وظیفه مدار و رهبر مستبد عمل می کند. این نوع رهبری زمانی اعمال می شود که کارها مبهم یا پرتنش باشند یا بین کارکنان تعارض ، برخورد و تضاد وجود داشته باشد. اعمال این نوع رهبری موجب تأمین رضایت بیشتری می شود; زیرا رهبر به تنظیم و مشخص کردن کارها و رفع ابهام آنها و همچنین رفع تعارض و برخوردهای بین کارکنان کمک می کند. ۲) رهبر حمایتی : این رهبر با کارکنانش رابطه دوستانه ای دارد و می کوشد نیازهای آنان را تأمین کند. این شیوه رهبری تقریباً همانند سبک رهبری رابطه مدار یا دموکراتیک است . اگر کارها به گونه ای باشد که کارکنان کارهای مشخص و معینی انجام دهند، رهبری حمایتی باعث می شود که عملکرد کارکنان ارتقا یابد. ۳) رهبر مشارکتی : این رهبر با کارکنانش مشورت می کند و می کوشد اگر کارکنان خود را باور داشته باشند، اعمال رهبری مشارکتی ، رضایت آنان را بیشتر تأمین خواهد کرد. ۴) رهبر هدف گرا: این رهبر هدف ها را تعیین می کند و از کارکنان می خواهد آن هدف ها را به بهترین وجه تأمین کنند. اعمال این نوع رهبری هنگامی است که کارها مشخص نباشد و آنچه که باید انجام شود، مبهم باشد. در این صورت اعمال رهبری هدف گرا موجب می شود که انتظارات کارکنان افزایش یابد و آنان برای بهبود عمل کرد تلاش کنند، هاوس عقیده دارد که رهبران انعطاف پذیرند و می توانند با توجه به شرایط و اوضاع به صورت هم زمان ، هریک یا تمام این رفتارها را در پیش گیرند. مدیران در اداره نیز می توانند با توجه به موقعیتی که در آن قرار می گیرند از انواع رهبری موجود در سبک مسیر، هدف ، به صورت مجزا یا تلفیقی استفاده کنند و اثربخشی و کارایی فعالیت ها را افزایش دهند.

د) سبک رهبری استبدادی در رهبری استبدادی اخذ هرگونه تصمیم به عهده رهبر است . او تصمیمات را به کارکنانش ابلاغ می کند و از آنها انتظار دارد تصمیمات را اجرا کنند. به این معنی است که مدیر تصمیمهایش را انفرادی می‌گیرد، بدون توجه به زیر دستان. در نتیجه این تصمیمات مدیر هستند که نظر و شخصیت او را منعکس میکنند؛ و طبیعتا اگر مدیریت خوب باشد، می‌تواند تصویری از اعتماد به نفس را به وجود آورد. از طرفی دیگر زیر دستان ممکن است بیش از حد وابسته به رهبران شوند و احتمالا نظارت بیشتری لازم شود. مدیران استبدادی دو دسته اند: • مدیران دستوری Directive که تصمیمات را خودشان میگیرند و مدیران ارشد مورد قبول. • مدیران آسان گیر Permissive که باز تصمیمات را خود میگیرند اما به زیر دستان در نحوه اجرایی کردن آن آزادی عمل میدهند. سبک های متفاوتی از رهبری را مورد مطالعه قرار دادیم و نقاط اشتراک برخی سبک ها را نیز یافتیم . اما آنچه که از کلیت بحث سبک های رهبری عاید می گردد، این است که یک مدیر در نقش یک رهبری با توانایی نفوذ در افکار، رفتار و احساسات کارکنان ، باید به موقعیتی که در آن تصمیم می گیرد و عمل می کند توجه داشته باشد و متناسب با شرایط، از یکی سبک ها یا تلفیقی از آنها استفاده کند، زیرا هر شیوه یا سبک رهبری مناسب وضع و موقعیت خاصی است و ممکن است اثری که در آن وضع دارد بر وضعیت دیگر نداشته باشد. نکته مهم اینکه مدیران باید به یاد داشته باشند که بهترین سبک رهبری وجود ندارد و موقعیت و شرایط، بهترین سبک را تعیین می کند، بنابراین توجه به وضعیتی که تصمیم می گیریم و به آن عمل می کنیم بسیار مهم است .


موضوعات مرتبط: مدیریت

تاريخ : دوشنبه چهاردهم مهر 1393 | 22:11 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

وقتی تنهاییم، دنبال دوست می گردیم. پیدایش که کردیم، دنبال عیب هایش و وقتی از دستش دادیم، در تنهایی دنبال خاطراتش . . . مراقب قلب ها باشیم، هیچ چیز آسان تر از قلب نمی شکند. "ژان پل سارتر"


موضوعات مرتبط: موفقیت

تاريخ : جمعه یازدهم مهر 1393 | 17:9 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |
چگونه موفق شویم؟

* برنامه ریزی کن وقتی که دیگران مشغول بازی کردن هستند؛

* مطالعه کن وقتی که دیگران در خواب هستند؛

* تصمیم بگیر وقتی که دیگران مردد هستند؛

* خود را آماده کن وقتی که دیگران درخیال پردازی هستند؛

* شروع کن وقتی که دیگران در حال تعلل هستند؛

* صرفه جویی کن وقتی که دیگران در حال تلف کردن هستند؛

* گوش کن وقتی که دیگران در حال صحبت کردن هستند؛

* لبخند بزن وقتی که دیگران خشمگین هستند؛

* پافشاری کن وقتی که دیگران در حال رها کردن هستند.


موضوعات مرتبط: موفقیت

تاريخ : جمعه یازدهم مهر 1393 | 17:7 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

انواع سازمان از نظر آمیتای اتزیونی

اتزیونی از سه نوع سازمان نام می برد:1- سازمانهای قهریه منظور او سازمانهایی است که حالت آمرانه ودستوری دارند به عنوان نمونه از سازمان زندانها یا سازمانهای نظامی می توان یاد کرد.

2-سازمانهای مالی مانند بنگاههای تجاری و موسسات مالی ،بانک ها و....

3- سازمانهای هنجاری وهویتی .

بدیهی است سازمانهای فرهنگی از نوع دسته سوم می باشند و در امر فرهنگ وفرهنگ سازی مقوله اجبار وتحکم جایی ندارد وحتی اگر انجام هم  شود این روش فرهنگی نخواهد بود.

 

 


موضوعات مرتبط: مدیریت ، سخنان بزرگان ، بزرگان مدیریت

تاريخ : جمعه یازدهم مهر 1393 | 11:33 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |

مدل فرهنگ سازماني شاين Schein's organizational culture model

در اوايل دهه 1980 ادگارشاين روانشناس اجتماعي آنچه را كه امروز به يك تئوري پر نفوذ فرهنگ سازماني تبديل شده است مطرح كرد : در تئوري شاين، فرهنگ در سه سطح وجود دارد : 1- مصنوعات بشر ساز (در سطح ظاهري 2- ارزش ها و هنجارهاي رفتاري‌ (‌در‌سطح مياني) 3- باورها و پيش فرض ها (در هسته مدل) باورها و پيش فرض ها : هسته فرهنگ يك سازمان، باورها و پيش فرض ها هستند. پيش فرض ها به آنچه كه اعضاي سازمان واقعيت مي پندارند و نحوه درك و انديشيدن و احساس آنها را تحت تاثير قرار مي دهد ، اشاره مي كند. پيش فرض ها به طور كلي امور مسلم فرض مي شوند كه تا حد زيادي از حوزه خود آگاهي افراد دور هستند و مي توان آن را به حقيقت غير قابل سؤال كه جاي هيچ گونه بحث و جدل ندارد و به صورت واقعيت است در نظر گرفت. ديدگاه كلاسيك ها در مورد انسان سازماني‌: پيش فرض اين ديدگاه مبني بر انسان اقتصادي بود كه كانون تمركز آن بر ثروت و قدرت و مشوق هاي اقتصادي بود. ديدگاه مدرن اوليه : بر مبناي عقلانيت‌، كنترل و مديريت بود‌ كه انسان ها راحيوانات عُقلايي در نظر مي‌گرفت. ديدگاه مدرن : براساس انسان اكولوژيك بود كه كانون توجه آن محيط و كنترل بيروني بود. ( رابطه موجودات با محيط) ديدگاه نمادين‌– تفسيري‌: بر‌مبناي انسان نمادين بود كه معنا و تفسير، كانون توجه اين گروه بود. (انسان ها سازندگان و كاربران نماد هستند) ديدگاه پست مدرن : بر مبناي انسان زيبا شناس بود كه مهمترين پيش فرض آن گروه اين بود كه تجربه انسان پاره پاره است و كانون توجه آنها بر خلاقيت، آزادي و تنوع بود. شاين هفت موضوع بحث انگيز را كه بايد به وسيله هر فرهنگ و در هر دوره تاريخي حل شود مطرح مي كند كه در تعريف پيش فرض هاي هسته اي به ما كمك خواهند كرد. اين هفت موضوع عبارتند از : 1-‌رابطه سازمان ‌2-‌ماهيت فعاليت انسان ‌3 -‌ماهيت واقعيت و‌حقيقت 4- ماهيت زمان 5- ماهيت طبيعت انسان 6- تجانس در‌برابر تنوع. اين هفت موضوع بحث انگيز را مي توان به دو طبقه تقسيم كرد : الف) سازگاري بيروني كه شامل رسالت واستراتژي، اهداف ابزار و نظام هاي كنترل است. ب) انجام دروني كه شامل زبان مشترك ، تعريف مرز گروه، پاداش و تنبيه ها، جايگاه و روابط قدرت هستند. هنجارها و ارزش ها : ارزش ها values: اصول، اهداف و استانداردهاي اجتماعي موجود درون يك فرهنگ هستند كه آنچه را كه اعضاي يك سازمان بايد مراقب آن باشند نظير، آزادي‌ ، ‌دموكراسي، نسبت و وفاداري را تعريف مي كنند. ارزش ها مبنايي را براي قضاوت در مورد آنچه درست است و آنچه غلط شكل مي دهند. از ارزش ها به عنوان منشورهاي اخلاقي و معنوي ياد مي شود. هنجارها: قواعد نانوشته اي هستند كه به اعضاي فرهنگ اجازه مي دهد آنچه از آنها انتظار مي رود بدانند. به عبارت ديگر هنجار نوع رفتاري را كه آنها از ديگران مي توانند انتظار داشته باشند نشان مي دهد. ولي ارزش ها آنچه كه با ارزش هستند تعريف مي كند و آنچه را كه براي اعضاي يك فرهنگ با اهميت است مشخص مي كند. يك مثال براي هنجارهاي اجتماعي در آمريكا عبارت است از: زماني كه فيلمي از سينما پخش مي شود هيچ كس صحبت نمي كند. بر اساس تئوري شاين، اعضاي يك فرهنگ، ارزش را حفظ و هنجارهاي فرهنگي را رعايت مي كنند. مصنوعات بشرساز : مظاهر هستة فرهنگي هستند كه در سطح ظاهري يك فرهنگ قرار دارند مانند گدازه هاي سردي كه بعد از فعال شدن آتشفشان روي سطح زمين باقي مي مانند. مصنوعات بشر ساز آثار نمايان و ملموس رفتار متجلي شده در هنجارها و ارزش ها و پيش فرض هاي فرهنگي اند كه به سه طبقه كلي تقسيم مي شوند: الف) مظاهر فيزيكي مثل طرح، دكور، ساختمان، لباس، ظاهر و …. ب) مظاهر رفتاري مثل آيين و رسوم ، سنت ، پاداش ها و تنبيه ها و …. ج) مظاهر كلامي مثل حكايت، اسطوره ها : افسانه ها، تعابير و مقايسه و …. مصنوعات بشرساز فرهنگ در دسترس ترين عناصر فرهنگ هستند ولي از هسته فرهنگي بسيار دورند كه اين دوري باعث تعبير نادرست پژوهشگران مي شود كه بي طرفي فرهنگي را مد نظر قرار مي دهند. از منظر مدل شاين، فرهنگ از اعماق پيش فرض هاي ناآگاهانه، ارزش ها و هنجارها تا سطح ظاهري كه مصنوعات بشرساز قابل مشاهده اند منبعث مي شود.


موضوعات مرتبط: مدیریت ، بزرگان مدیریت

تاريخ : جمعه یازدهم مهر 1393 | 11:3 | نویسنده : ابوبکر عزیزی مقدم |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.